{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه‌آقایی‌دیشب‌مهمونمون‌بود

یه‌آقایی‌دیشب‌مهمونمون‌بود
داشت‌باپسرش‌توکاناداحرف‌میزد
ازمسابقه‌ى‌تنیس‌پسرش‌اینجورى‌پرسید:
‏_ بابابرنده‌شدى‌؟
یابرندِگى‌روگذاشتى‌واسه مسابقه‌ى‌بعد؟

‏فن‌بیانش‌روخیلى‌دوست‌داشتم
اینجورى‌حرف‌بزنیدبابچه‌هاتون
نیازدارن‌بهش!
دیدگاه ها (۱۱)

[من‌می‌گم‌"خیلی‌برام‌مهمی‌ونگرانتم"‌تومیشنوی"لباس‌گرم.بپوش."...

[بهش‌گفتم‌این‌حس‌ِ‌من‌با‌عشق‌فرق‌دآرهمن‌عآشقت‌نیستم!من‌معتقد...

من‌غلط‌کنم‌دیگه‌به‌اون‌عوضی‌فرصت‌دوباره‌بدم...چنددیقه‌بعداون...

راهی‌که‌میرویدشماباشوق‌واضطرابمابازگشته‌ایم‌ازآن‌خسته‌وخراب💚...

رمان دریای عشق پارت 2 (‌جهش زمانی به ۷ روز بعد)ویو یونا رزی:...

otagh baghli part 11تقریبا وسط های راه بودم که حس کردم مسیر ...

سلام عزیزانمممم✨امیدوارم حالتون خوب باشه.حقیقتن الکی نیومدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط