mymafiapart
my_mafia_part_3
《 ویو شوگا 》
She put him out
اون ( زن ) دوره ش انداخت
Like the burnin end of a midnight cigarette
مثل تَه سیگار سوزان نیمه شب
She broke his heart
اون ( زن ) قلبش رو شکست
He spent his whole life tryin to forget
اون ( مرد ) تمام زندگیش رو صرف تلاش برای فراموش شدن کرد
We watched him drink his pain away
ما مشروب خوردن اون برای از بین بردن دردش رو نگاه کردیم
A little at a time
هر بار یکم
But he never could get drunk enough
ولی او هرگز نتوانست که به اندازه ی کافی مست شود
To get her off his mind
که اون زن رو از ذهنش بیرون کنه
Until the night
تا شبی که
He put that bottle to his head and pulled the trigger
بطری رو روی سرش گذاشت و ماشه رو کشید
And finally drank away her memory
و بالاخره خاطره ی اون زن رو پاک کرد
دستمو سمت ضبط بردمو خاموشش کردم
نمیشد اسمشو آهنگ گذاشت ..
بیشتر شبیه زندگیم بود
تا شبی که بطری رو روی سرش گذاشت و ماشه رو کشید و بالاخره خاطره ی اون زن رو پاک کرد ...❤️🩹
شاید باید بطری رو روی سرم بزارم و ماشه رو بکشم ..
شاید اینجوری بتونم فراموشش کنم ..
شاید لازمه که برای از یاد بردنش ، خودمو خلاص کنم ..
شعر همیشگیمو زیر لب زمزمه کردم
شوگا : گفتنی نیست ولی بی تو ، کماکان در من نفسی است . دلی هست ولی جانی نیست
با صدای نحسش به خودم اومدم
یارو : آقا خوبید؟!
با لحن همیشگیم جوابشو دادم
شوگا : به تو ربطی نداره .. کارا چجوری پیش میره ؟؟
سرشو که تا الان پایین بود یدفعه ای بالا آورد . سنش از من خیلی بیشتر بود اما من .. عادت داشتم که به همه امر و نهی کنم
یارو : دیشب که باهاش قرار داشتم ، تو نوشیدنیش قرص خواب آور ریختم تا شما بتونید به نقشه هاتون برسید ..
شوگا : بقیش؟!
با مِن مِن گفت
یارو : اما دستمو خوند .. دختره خیلی زرنگه آقا اصن یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید
ابروهامو انداختم بالا
دختره ی چموش ..
پس میخای بازی کنی . هاع؟؟
ادامه داد
یارو : بعد بهش پیشنهاد کار دادم .. قاچاق .. قاچاق دختر که قبول نکردو .. قبول نکردو .. زد تو گوشم
قهقهم بالا رفت
زد تو گوشش؟
اونم یه دختر بچه ی کم سن و سال؟!
زد تو گوش این پیرمرد چاق و خِپِلِی که رو به روم ایستاده ؟
یارو : چرا میخندید آقا؟؟
اخم کردم
شوگا : یا تو زیادی بی عرضه ای یا اون دختره زیادی وحشیه
خواست درستش کنه بنابرین هول زده گفت
یارو : باور کنید من بی عرضه نیستم .. اولین بارم نیست که این کارا رو انجام میدم ولی .. ولی این دختره خیلی عجیبه اصن ...
حرفشو قطع کردم
شوگا : فعلا مرخصی .. هروقت لازمت داشتم میگم خبرت کنن
سرشو تکون دادو دستی به کله ی کچلش کشیدو بعد یه تعظیم کوتاه ، رفت ..
دختره ی احمق
بالاخره به دامت میندازم
اون موقع میخام ببینم هنوزم شجاعت این کولی بازیا رو داری یا نع ...```
《 ویو شوگا 》
She put him out
اون ( زن ) دوره ش انداخت
Like the burnin end of a midnight cigarette
مثل تَه سیگار سوزان نیمه شب
She broke his heart
اون ( زن ) قلبش رو شکست
He spent his whole life tryin to forget
اون ( مرد ) تمام زندگیش رو صرف تلاش برای فراموش شدن کرد
We watched him drink his pain away
ما مشروب خوردن اون برای از بین بردن دردش رو نگاه کردیم
A little at a time
هر بار یکم
But he never could get drunk enough
ولی او هرگز نتوانست که به اندازه ی کافی مست شود
To get her off his mind
که اون زن رو از ذهنش بیرون کنه
Until the night
تا شبی که
He put that bottle to his head and pulled the trigger
بطری رو روی سرش گذاشت و ماشه رو کشید
And finally drank away her memory
و بالاخره خاطره ی اون زن رو پاک کرد
دستمو سمت ضبط بردمو خاموشش کردم
نمیشد اسمشو آهنگ گذاشت ..
بیشتر شبیه زندگیم بود
تا شبی که بطری رو روی سرش گذاشت و ماشه رو کشید و بالاخره خاطره ی اون زن رو پاک کرد ...❤️🩹
شاید باید بطری رو روی سرم بزارم و ماشه رو بکشم ..
شاید اینجوری بتونم فراموشش کنم ..
شاید لازمه که برای از یاد بردنش ، خودمو خلاص کنم ..
شعر همیشگیمو زیر لب زمزمه کردم
شوگا : گفتنی نیست ولی بی تو ، کماکان در من نفسی است . دلی هست ولی جانی نیست
با صدای نحسش به خودم اومدم
یارو : آقا خوبید؟!
با لحن همیشگیم جوابشو دادم
شوگا : به تو ربطی نداره .. کارا چجوری پیش میره ؟؟
سرشو که تا الان پایین بود یدفعه ای بالا آورد . سنش از من خیلی بیشتر بود اما من .. عادت داشتم که به همه امر و نهی کنم
یارو : دیشب که باهاش قرار داشتم ، تو نوشیدنیش قرص خواب آور ریختم تا شما بتونید به نقشه هاتون برسید ..
شوگا : بقیش؟!
با مِن مِن گفت
یارو : اما دستمو خوند .. دختره خیلی زرنگه آقا اصن یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید
ابروهامو انداختم بالا
دختره ی چموش ..
پس میخای بازی کنی . هاع؟؟
ادامه داد
یارو : بعد بهش پیشنهاد کار دادم .. قاچاق .. قاچاق دختر که قبول نکردو .. قبول نکردو .. زد تو گوشم
قهقهم بالا رفت
زد تو گوشش؟
اونم یه دختر بچه ی کم سن و سال؟!
زد تو گوش این پیرمرد چاق و خِپِلِی که رو به روم ایستاده ؟
یارو : چرا میخندید آقا؟؟
اخم کردم
شوگا : یا تو زیادی بی عرضه ای یا اون دختره زیادی وحشیه
خواست درستش کنه بنابرین هول زده گفت
یارو : باور کنید من بی عرضه نیستم .. اولین بارم نیست که این کارا رو انجام میدم ولی .. ولی این دختره خیلی عجیبه اصن ...
حرفشو قطع کردم
شوگا : فعلا مرخصی .. هروقت لازمت داشتم میگم خبرت کنن
سرشو تکون دادو دستی به کله ی کچلش کشیدو بعد یه تعظیم کوتاه ، رفت ..
دختره ی احمق
بالاخره به دامت میندازم
اون موقع میخام ببینم هنوزم شجاعت این کولی بازیا رو داری یا نع ...```
- ۲۶
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط