رمان بغلی من
رمان بغلی من
پارت ۱۴۹
ارسلان: تا خواستم جیزی بگم ارغوان گفت
ارغوان :ماشالله چقدر خوشگل شدی عسل شدی خدا به داد داداشم برسه
دیانا: سر پایین انداختم داغی گونه هام نشون ی قرمز شدنشون بود از روی خجالت شبیه لبو شده بودم
ارسلان: خم شدم در گوشش گفتم آنقدر سرخ نشو وگرنه م.....
دیانا: از حرفی که زد با خجالت نگاهش کردم و گفتم حیات تو
ارسلان: مگه شما حیا میزاری برا ما خوشگله
دیانا: مشتی حواله بازوش کردم که قهقهه زد
ستایش: چیکار کردید که انقدر سرخ و سفید شدی
دیانا: فضولی نکن 😂
ستایش: تو الکی سرخ و سفید نمیشی😂
۵۵۰ تاییبشیم ۱۵یا۲۰ تا پارت میدم❤️
خوبه یا بیشتر و کمتر🤔🧐
پارت ۱۴۹
ارسلان: تا خواستم جیزی بگم ارغوان گفت
ارغوان :ماشالله چقدر خوشگل شدی عسل شدی خدا به داد داداشم برسه
دیانا: سر پایین انداختم داغی گونه هام نشون ی قرمز شدنشون بود از روی خجالت شبیه لبو شده بودم
ارسلان: خم شدم در گوشش گفتم آنقدر سرخ نشو وگرنه م.....
دیانا: از حرفی که زد با خجالت نگاهش کردم و گفتم حیات تو
ارسلان: مگه شما حیا میزاری برا ما خوشگله
دیانا: مشتی حواله بازوش کردم که قهقهه زد
ستایش: چیکار کردید که انقدر سرخ و سفید شدی
دیانا: فضولی نکن 😂
ستایش: تو الکی سرخ و سفید نمیشی😂
۵۵۰ تاییبشیم ۱۵یا۲۰ تا پارت میدم❤️
خوبه یا بیشتر و کمتر🤔🧐
- ۸.۳k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط