{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان بغلی من

رمان بغلی من

پارت ۱۴۹

ارسلان: تا خواستم جیزی بگم ارغوان گفت
ارغوان :ماشالله چقدر خوشگل شدی عسل شدی خدا به داد داداشم برسه
دیانا: سر پایین انداختم داغی گونه هام نشون ی قرمز شدنشون بود از روی خجالت شبیه لبو شده بودم
ارسلان: خم شدم در گوشش گفتم آنقدر سرخ نشو وگرنه م.....
دیانا: از حرفی که زد با خجالت نگاهش کردم و گفتم حیات تو
ارسلان: مگه شما حیا میزاری برا ما خوشگله
دیانا: مشتی حواله بازوش کردم که قهقهه زد
ستایش: چیکار کردید که انقدر سرخ و سفید شدی
دیانا: فضولی نکن 😂
ستایش: تو الکی سرخ و سفید نمیشی😂

۵۵۰ تاییبشیم ۱۵یا۲۰ تا پارت میدم❤️
خوبه یا بیشتر و کمتر🤔🧐
دیدگاه ها (۳)

پارت ۹ (ویو یونمین)«خب جونک‌کوک‌....ساعت ⁶:³² هست دیگه باید ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

★دستبند ما؟!...p²پدرم بعد مکثی لبخند زد و گفت:"پس جواب بده ع...

KIM V

# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون

بهار بدون تو

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت :۱۶ ویو لارا: ساعت هفت بود که بلند شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط