رمان بغلی من
رمان بغلی من
پارت ۱۵۳و۱۵۴و۱۵۵و۱۵۶
رضا: خوب من بعداً زنگ میزنم الان خانم پیشته
ارسلان: اوکی خدافظ
رضا: ای کلک زود میخوای قطع کنی پشت فرمون بزن کنار لاقل
دیانا: قرمز شده سر پایین انداختم و گفتم آقا رضا شما دیگه خجالت نده مارو امروز تو پاساژ همه از خجالت من دراومدن
ارسلان: رضا قهقهه زنان گفت
رضا: الهی زن داداشم گناه داره
ارسلان: با تشر اسمشو صدا زدم
رضا: جوننن
ارسلان: مرگ
رضا: زن زلیل
ارسلان: تو خوبی
رضا: 😂 حله کاری نداری داداش
ارسلان: نه بای
رضا: خدافظ
دیانا: قرمز شده گفتم شما کلا خانوادگی خجالت میدید بقیه رو
ارسلان: قهقه ای زدم و لپ قرمزشو بین انگشتام گرفتم جوجه کوچولو عادت میکنی
دیانا: آخ لپم
ارسلان: با ل.....&ب های آویزون شده نگاهم کرد
دیانا: همونجوری که پشت فرمون بود خم شد و لپم و ب.سید منم جوابشو با ب.س دادم
ارسلان: ای کلک دیدی گفتم راه میرفتی
دیانا: فقط جواب دادم اگر کاری کنم که طاقت نمیاری
ارسلان: لبخندی به شیطنتش زدم
دیانا :تو چشاش برق شیطنت بود
.... پرش زمان ....
ارغوان:عزیزم بیا برین دیر شد
دیانا: من قهرم
ستایش: قربونت برم وقت آرایشگاه داری ساعت ۸ باید میرفتی ساعت ۹
دیانا: نمیخوام نمیام
ستایش: اقا ارسلان بیاید خودتون دیانا رو ببرید
ارسلان: همه برید بیرون
دیانا: روم و برگردوندم
ارسلان: عزیزکم چیشده قربونت برم
دیانا: قهرم
ارسلان: جرا عزیزم
دیانا: قهرم حتمی یه کاری کردی که قهرم
ارسلان: دستمو رو سرش گذاشتم خانومم قشنگم عزیزم دوره سرت بگردم زندگیم پاشو بریم دورت بگردم
دیانا: همش اون پولی که دادی برات مهمه اصلا به من فکر نمیکنی
ارسلان: تو بگو تا شب اصلا تا یک سال بشین پیشم نازم و بکش میکشم فدای چشات
دیانا: دلم داشت نرم میشد
ارسلان: ای من قربون اون پش چشم نازک کردنت برم
دیانا: لبخند کم رنگی رو لبم جا خوش کرد
ارسلان: جلو صورتش خم شدم گفتم اوخ خدا
دیانا: اگر دعوام نمیکردی سرم داد نمیزدی الان رفته بودیم
ارسلان: قربونت برم عصبی بودم ببخشید اصلا به جهنم یه روز دیگه وقت میگیرم یه روز دیگه تالار میگیرم
دیانا: سری تکون دادم که گفت
ارسلان: 🥺ولی من طاقت ندارم دستشو تو دستم گرفتم ب.سه روش زدم پاشو بریم
دیانا: بریم
... چند دقیقه بعد ...
ارسلان: این خوشگل ما خدمت شما فقط خیلی مراقبش باشید
ارایشگر:خیالتون راحت
.... پرش زمان ....
دستیار:اقا داماد یه مشت لوق به ما بدید بزارم عروستو ببینی
ارسلان: عروسم و بدید برم یهو ستایی شروع کردن دست زدن و خوندن
یاشار:عروسم بدید برم میخوام که قربونش برم
رضا: عروسم بدید برم میخوام که قربونش برم
برادر ارسلان اردلان:عروسم بدید برم میخوام که قربونش برم
ارسلان: نگاه تیزی بهشون کردم ۸ تا تراول صدی بهش دادم
دستيار: عروس خانوم تشریف بیارید
ارسلان: فیلم بردار شروع کرد فیلم گرفتم چشم بهش افتاد خودمو روی رضا انداختم
دیانا: لبخندی زدم و به چشای ذوق زده اش نگاه کردم
ارسلان: سوار ماشین شدیم صدا تا ته بود ماشین ها پشتمون میومدن بوق بوق خیابون و گذاشته بودیم رو سرمون شیطون گفتم نظرت چیه ماشین های پشتمون و بمیچونم
دیانا: نگاهی به چشای شرورش کردم الان من بگم نه تو چیکار میکنی
ارسلان: به نظرت چیکار میکنم
پارت ۱۵۳و۱۵۴و۱۵۵و۱۵۶
رضا: خوب من بعداً زنگ میزنم الان خانم پیشته
ارسلان: اوکی خدافظ
رضا: ای کلک زود میخوای قطع کنی پشت فرمون بزن کنار لاقل
دیانا: قرمز شده سر پایین انداختم و گفتم آقا رضا شما دیگه خجالت نده مارو امروز تو پاساژ همه از خجالت من دراومدن
ارسلان: رضا قهقهه زنان گفت
رضا: الهی زن داداشم گناه داره
ارسلان: با تشر اسمشو صدا زدم
رضا: جوننن
ارسلان: مرگ
رضا: زن زلیل
ارسلان: تو خوبی
رضا: 😂 حله کاری نداری داداش
ارسلان: نه بای
رضا: خدافظ
دیانا: قرمز شده گفتم شما کلا خانوادگی خجالت میدید بقیه رو
ارسلان: قهقه ای زدم و لپ قرمزشو بین انگشتام گرفتم جوجه کوچولو عادت میکنی
دیانا: آخ لپم
ارسلان: با ل.....&ب های آویزون شده نگاهم کرد
دیانا: همونجوری که پشت فرمون بود خم شد و لپم و ب.سید منم جوابشو با ب.س دادم
ارسلان: ای کلک دیدی گفتم راه میرفتی
دیانا: فقط جواب دادم اگر کاری کنم که طاقت نمیاری
ارسلان: لبخندی به شیطنتش زدم
دیانا :تو چشاش برق شیطنت بود
.... پرش زمان ....
ارغوان:عزیزم بیا برین دیر شد
دیانا: من قهرم
ستایش: قربونت برم وقت آرایشگاه داری ساعت ۸ باید میرفتی ساعت ۹
دیانا: نمیخوام نمیام
ستایش: اقا ارسلان بیاید خودتون دیانا رو ببرید
ارسلان: همه برید بیرون
دیانا: روم و برگردوندم
ارسلان: عزیزکم چیشده قربونت برم
دیانا: قهرم
ارسلان: جرا عزیزم
دیانا: قهرم حتمی یه کاری کردی که قهرم
ارسلان: دستمو رو سرش گذاشتم خانومم قشنگم عزیزم دوره سرت بگردم زندگیم پاشو بریم دورت بگردم
دیانا: همش اون پولی که دادی برات مهمه اصلا به من فکر نمیکنی
ارسلان: تو بگو تا شب اصلا تا یک سال بشین پیشم نازم و بکش میکشم فدای چشات
دیانا: دلم داشت نرم میشد
ارسلان: ای من قربون اون پش چشم نازک کردنت برم
دیانا: لبخند کم رنگی رو لبم جا خوش کرد
ارسلان: جلو صورتش خم شدم گفتم اوخ خدا
دیانا: اگر دعوام نمیکردی سرم داد نمیزدی الان رفته بودیم
ارسلان: قربونت برم عصبی بودم ببخشید اصلا به جهنم یه روز دیگه وقت میگیرم یه روز دیگه تالار میگیرم
دیانا: سری تکون دادم که گفت
ارسلان: 🥺ولی من طاقت ندارم دستشو تو دستم گرفتم ب.سه روش زدم پاشو بریم
دیانا: بریم
... چند دقیقه بعد ...
ارسلان: این خوشگل ما خدمت شما فقط خیلی مراقبش باشید
ارایشگر:خیالتون راحت
.... پرش زمان ....
دستیار:اقا داماد یه مشت لوق به ما بدید بزارم عروستو ببینی
ارسلان: عروسم و بدید برم یهو ستایی شروع کردن دست زدن و خوندن
یاشار:عروسم بدید برم میخوام که قربونش برم
رضا: عروسم بدید برم میخوام که قربونش برم
برادر ارسلان اردلان:عروسم بدید برم میخوام که قربونش برم
ارسلان: نگاه تیزی بهشون کردم ۸ تا تراول صدی بهش دادم
دستيار: عروس خانوم تشریف بیارید
ارسلان: فیلم بردار شروع کرد فیلم گرفتم چشم بهش افتاد خودمو روی رضا انداختم
دیانا: لبخندی زدم و به چشای ذوق زده اش نگاه کردم
ارسلان: سوار ماشین شدیم صدا تا ته بود ماشین ها پشتمون میومدن بوق بوق خیابون و گذاشته بودیم رو سرمون شیطون گفتم نظرت چیه ماشین های پشتمون و بمیچونم
دیانا: نگاهی به چشای شرورش کردم الان من بگم نه تو چیکار میکنی
ارسلان: به نظرت چیکار میکنم
- ۲.۰k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط