{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از چشم هایش شروع شده بود

از چشم هایش شروع شده بود
و به دست هایم سرایت کرده بود،
(دوست داشتنش را میگویم)
و حالا...
سال‌هاست که شستن دست هایم
حافظه ام را پاک نمیکند.
در من است،
مثل زخمی عمیق بر پوستم
(رفتنش را میگویم)...
و چشم هایم چون ابرهای شمالی
خیس و بارانی است...
دیدگاه ها (۲)

سپرده ای به کدامین زمین نگاهت رامن آسمان تو بودم ، مرا نمی د...

"لب بر لبت" می گذارمتا تمام کلماتِ ممنوعه رابی آنکه "گفته" ش...

اینکه به معشوقتون می گین:"کنارم باشی، کافیه" یه جمله ی کاملا...

از فروردین که خیری ندیدیمنه آن که رفته بود برگشت نه آن که بو...

ادامخخخ

بقیشN:"نشد که، حالا چیکار کنم؟"ناروتو با بغض سرش را روی پاها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط