{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از چشم هایش شروع شده بود

از چشم هایش شروع شده بود
و به دست هایم سرایت کرده بود،
(دوست داشتنش را میگویم)
و حالا...
سال‌هاست که شستن دست هایم
حافظه ام را پاک نمیکند.
در من است،
مثل زخمی عمیق بر پوستم
(رفتنش را میگویم)...
و چشم هایم چون ابرهای شمالی
خیس و بارانی است...
دیدگاه ها (۲)

سپرده ای به کدامین زمین نگاهت رامن آسمان تو بودم ، مرا نمی د...

"لب بر لبت" می گذارمتا تمام کلماتِ ممنوعه رابی آنکه "گفته" ش...

اینکه به معشوقتون می گین:"کنارم باشی، کافیه" یه جمله ی کاملا...

از فروردین که خیری ندیدیمنه آن که رفته بود برگشت نه آن که بو...

«شیطون کوچولوی من»ویو آنا::قفسه سینه ام تیر میکشد، پوستم میس...

𝑰 𝒂𝒍𝒘𝒂𝒚𝒔 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕 𝑰 𝒄𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒇𝒊𝒏𝒅 𝒔𝒐𝒎𝒆𝒐𝒏𝒆 𝒊𝒏 𝒘𝒉𝒐𝒔𝒆 𝒆𝒚𝒆𝒔 𝑰 𝒄𝒐𝒖𝒍𝒅 ...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط