(دوستت دارم باکوگو) پارت۲
(دوستت دارم باکوگو) پارت۲
بعد از این که استاد ایزاوا و آلمایت از خوابگاه رفتن من به فکر فرو رفتم.ساعت نه شب شد بچه ها آماده شدن تا برن بخوابن منم همین تور اما هنوز هم داشتم به اینکه شیگاراکی و لیگ تبه کارا چه نقشیی برام کشیدن فکر میکردم . همه خوابیدن اما من بعد از کلی فکر کردن خوابیدم .دوساعت بعد از خواب پریدم باترس و استرس دقیق یادم نبود که چه خوابی دیدم اما یادم بود که شیگاراکی قدرت وان فور ال رو دزدید و من هم مرده بودم چون که منو شکست داد و من شکست خوردم و باکوگو هم کلی گریه میکرد ومن هم تماشاش میکردم و همراهش گریه می کردم، اینا تنها چیز هایی بود که یادم مونده بود و با سرعت به سمت آلمایت و استاد ایزاوا رفتم و دیدم که هنوز بیدارن من همه چیز رو گفتم و گفتم که میخوام شب چشم رو ببینم و ازش بخوام که ایندمو ببینه اوناهم قبول کردن.فردا صبح به دیدن شب چشم رفتیم ازش خواستم که ایندمو ببینه قبول کرد بعد از یک ساعت
گفت:شاید دوست نداشته باشی بدونی ایزوکو!منم گفتم:تاقت شو دارم! گفت: تو توسط شیگاراکی تومورا کشته خواهی شد و تو قبل از اینکه بمیری توی بیمارستان یه تیکه از موی سر تو به باکوگو میدی و بهش میگی که این مورد بخوره تا قدرت وان فور ال به اون من منتقل شه، وبعد تو میدوریا میمیری و باکوگو هم می خواد انتقام تو بگیره. من شوکه شدم و استاد ایزاوا و آلمایت هم همینطور.
ادامه پارت بعد
بعد از این که استاد ایزاوا و آلمایت از خوابگاه رفتن من به فکر فرو رفتم.ساعت نه شب شد بچه ها آماده شدن تا برن بخوابن منم همین تور اما هنوز هم داشتم به اینکه شیگاراکی و لیگ تبه کارا چه نقشیی برام کشیدن فکر میکردم . همه خوابیدن اما من بعد از کلی فکر کردن خوابیدم .دوساعت بعد از خواب پریدم باترس و استرس دقیق یادم نبود که چه خوابی دیدم اما یادم بود که شیگاراکی قدرت وان فور ال رو دزدید و من هم مرده بودم چون که منو شکست داد و من شکست خوردم و باکوگو هم کلی گریه میکرد ومن هم تماشاش میکردم و همراهش گریه می کردم، اینا تنها چیز هایی بود که یادم مونده بود و با سرعت به سمت آلمایت و استاد ایزاوا رفتم و دیدم که هنوز بیدارن من همه چیز رو گفتم و گفتم که میخوام شب چشم رو ببینم و ازش بخوام که ایندمو ببینه اوناهم قبول کردن.فردا صبح به دیدن شب چشم رفتیم ازش خواستم که ایندمو ببینه قبول کرد بعد از یک ساعت
گفت:شاید دوست نداشته باشی بدونی ایزوکو!منم گفتم:تاقت شو دارم! گفت: تو توسط شیگاراکی تومورا کشته خواهی شد و تو قبل از اینکه بمیری توی بیمارستان یه تیکه از موی سر تو به باکوگو میدی و بهش میگی که این مورد بخوره تا قدرت وان فور ال به اون من منتقل شه، وبعد تو میدوریا میمیری و باکوگو هم می خواد انتقام تو بگیره. من شوکه شدم و استاد ایزاوا و آلمایت هم همینطور.
ادامه پارت بعد
- ۱.۳k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط