{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحد

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبی
تا لبِ پنجره رفت و به اتاقش برگشت
گرچه استادِ هنر دست به رویش نکشید
بالِ پروانه شد و نرم و مُنقَّش برگشت
من همانم که شبی عشق، به تاراجش برد
همچو حلّاج به خاکسترِ تشویش نشست
در سرش سورهءِ تکویر مُجَسَم میشد
قبلِ هر زلزله ای در خودش آرام شکست
سیلِ غم بود که از گونه ی خشکش می ریخت
و عزادارِ خودش بود که در خود می سوخت
چشم بر وسوسه ها بست، و چیزی نشنید
گفتنی بود ولی باز دهانش را دوخت....
#لحد#علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۱)

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبیتا لبِ پنجره رفت و به اتاق...

قبل هر چیز بگویم ؛که من آنم که شبی ،تا لب پنجره رفت و به اتا...

.من همانم که شبی عشق به تاراجش برد همچو حلاج به خاکستر تشویش...

🌱🍒من همانم که شبی عشق ، به تاراجش برد همچو حلّاج به خاکستر ِ...

من همانم که شبی عشق به تاراجش برد همچو "حلاج " به خاکستر تشو...

من همانم که شبی عشق، به تاراجش بردهمچو حلّاج به خاکسترِ تشوی...

من همانم که شبی عشق، به تاراجش بردهمچو حلّاج به خاکسترِ تشوی...

‎‌‌من همانم که شبی عشق، به تاراجش بردهمچو حلّاج به خاکسترِ ت...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 133✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط