{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حوالی جزیره خالی از سکنه ای که در آن گیر افتاده بودم، هیچ

حوالی جزیره خالی از سکنه ای که در آن گیر افتاده بودم، هیچ کشتی بوق نداشت.
#سین_کام

#عاشقانه #جذاب
دیدگاه ها (۱)

صبح هادلواپسی هایم رادر عطر تنت گم می کنم و با "صبح بخیر"چشم...

شب که می شود افکار بیهوده و ترسناکی به سراغ من می آیند.تنها ...

‏کان یا ما کان، رجلٌ تشمَّمَ عطرکِ فصارَ وردة...روزی روزگاری...

هیس!خوب گوش کن ببین چی میگم .تو حق نداری برای هر چیز بی ارزش...

✍🏻صدای بوق ماشین‌هاهمهمه‌یپاهارنگ‌های تندو صورت‌های عبوری‌زن...

بلایی سر شما کشورای خائن بیاریم که دیگه جرات نکنی داخل کشورا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط