مافیایه عشق P
مافیایه عشق P:8
از لحظه ورود اون پسری که چند شب پیش توی سرویس بهداشتی دیده بودمش نگاهش رو روی خودم حس میکردم اما از اینکه سرم رو بالا بیارم و باهاش رو به رو بشم ترس داشتم از صبح استرس خاصی برای این مهمانی داشتم و الان بیشتر هم شده بود و دست هام لرز کمی داشت اما قابل کنترل
درحال سرگرم کردن خودم با چیدن جام ها بودم که با صدای جک که صدام میکرد سرم رو بالا گرفتم و ناخواسته با نگاه اون پسر مواجه شدم نگاهی تیز و بردنده گرسنه و کثیف نگاهی از جنس آتشی حریصانه که باعث شد خون توی بدنم یخ بزنه ترس و لرز عجیبی بدنم رو فرا بگیره و باعث بشه بلرزم که با صدای جک به خودم اومدم
جک: فلیکس...فلیکس
فلیکس: ه...ها؟
جک:حواست کجاست؟
فلیکس: ببخشید داشتی چی میگفتی؟
جک :برو داخل اتاق پرو به اون پسرا بگو بیان رئیس میخواد ببینشون
سری تکان دادم و سمت اتاق پرو رفتم و وارد شدم و با تعجب به 4 پسر جوان که درحال ارایش کردن بودن وهمشون کراپ پوشیده بودن ولی دوشون با دامن و دو تای بعدی شلوارک
فلیکس:امممم... خب رئیس شما رو میخواد
همشون لبخندی زدن و سر اینکه کی از همه خوشکلتر و رئیس کی رو انتخاب میکنه بحث میکردن و همانطور از اتاق خارج شدن که منم پشت سرشون راه افتادم یعنی واقعا برای کار های کثیف و هرزه بودن خوشحال بودن ؟ شاید به پولش میارزه
وقتی وارد اتاق شدیم پسرا تعظیمی کردن و بعد با عشوه و اغواگری به مردی که باعث ترس و لرز مون بود نگاه میکردن من و یونگ کنارشو ایستادیم و سرمان رو پایین انداختیم که پسرا دونه دونه اسماشون رو گفتن و هر کدام لحظه شماری میکردن که توسط رئیس انتخاب بشن
هیونجین: اینا همشون خوشکلا انتخاب سخته
لینو تو کدوم رو میخواهی
پسری که لینو خطاب شده بود لبخندی زد و سری تکان داد
لینو:رئیس اون ها مال تو هستن من نمیخوام
هیونجین لبخندی زد و خطاب به پسری که سمت چپ نشسته گفت
هیونجین: چانگبین تو چی ؟
چانگبین: ممنون رئیس شما از جشنتون لذت ببرید
هیونجین لبخندی زد
هیونجین: هعی تو مو بور
مگه پسرا همشون مو هاشون مشکی نبود سرم کمی بالا اوردم و به پسرا نگاه کردم اره همشون مشکی بود سرم رو بیشتر بالا اوردم و به مرد نگاه کردم که متوجه نگاهش به خودم شدم داخل اون اتاق فقط مو های من بور بود با استرسی که بهم وارد شد لکنت زبان گرفتم
فلیکس: ب...بله؟
هیونجین:بیا نزدیک
سری تکان دادم و چند قدم به جلو رفتم که پوزخندی زد
هیونجین:نه نه اینطور نشد من تو رو انتخاب کردم پس پسر خوبی باش و بیا کنارم...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
از لحظه ورود اون پسری که چند شب پیش توی سرویس بهداشتی دیده بودمش نگاهش رو روی خودم حس میکردم اما از اینکه سرم رو بالا بیارم و باهاش رو به رو بشم ترس داشتم از صبح استرس خاصی برای این مهمانی داشتم و الان بیشتر هم شده بود و دست هام لرز کمی داشت اما قابل کنترل
درحال سرگرم کردن خودم با چیدن جام ها بودم که با صدای جک که صدام میکرد سرم رو بالا گرفتم و ناخواسته با نگاه اون پسر مواجه شدم نگاهی تیز و بردنده گرسنه و کثیف نگاهی از جنس آتشی حریصانه که باعث شد خون توی بدنم یخ بزنه ترس و لرز عجیبی بدنم رو فرا بگیره و باعث بشه بلرزم که با صدای جک به خودم اومدم
جک: فلیکس...فلیکس
فلیکس: ه...ها؟
جک:حواست کجاست؟
فلیکس: ببخشید داشتی چی میگفتی؟
جک :برو داخل اتاق پرو به اون پسرا بگو بیان رئیس میخواد ببینشون
سری تکان دادم و سمت اتاق پرو رفتم و وارد شدم و با تعجب به 4 پسر جوان که درحال ارایش کردن بودن وهمشون کراپ پوشیده بودن ولی دوشون با دامن و دو تای بعدی شلوارک
فلیکس:امممم... خب رئیس شما رو میخواد
همشون لبخندی زدن و سر اینکه کی از همه خوشکلتر و رئیس کی رو انتخاب میکنه بحث میکردن و همانطور از اتاق خارج شدن که منم پشت سرشون راه افتادم یعنی واقعا برای کار های کثیف و هرزه بودن خوشحال بودن ؟ شاید به پولش میارزه
وقتی وارد اتاق شدیم پسرا تعظیمی کردن و بعد با عشوه و اغواگری به مردی که باعث ترس و لرز مون بود نگاه میکردن من و یونگ کنارشو ایستادیم و سرمان رو پایین انداختیم که پسرا دونه دونه اسماشون رو گفتن و هر کدام لحظه شماری میکردن که توسط رئیس انتخاب بشن
هیونجین: اینا همشون خوشکلا انتخاب سخته
لینو تو کدوم رو میخواهی
پسری که لینو خطاب شده بود لبخندی زد و سری تکان داد
لینو:رئیس اون ها مال تو هستن من نمیخوام
هیونجین لبخندی زد و خطاب به پسری که سمت چپ نشسته گفت
هیونجین: چانگبین تو چی ؟
چانگبین: ممنون رئیس شما از جشنتون لذت ببرید
هیونجین لبخندی زد
هیونجین: هعی تو مو بور
مگه پسرا همشون مو هاشون مشکی نبود سرم کمی بالا اوردم و به پسرا نگاه کردم اره همشون مشکی بود سرم رو بیشتر بالا اوردم و به مرد نگاه کردم که متوجه نگاهش به خودم شدم داخل اون اتاق فقط مو های من بور بود با استرسی که بهم وارد شد لکنت زبان گرفتم
فلیکس: ب...بله؟
هیونجین:بیا نزدیک
سری تکان دادم و چند قدم به جلو رفتم که پوزخندی زد
هیونجین:نه نه اینطور نشد من تو رو انتخاب کردم پس پسر خوبی باش و بیا کنارم...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۱۰.۹k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط