You are paying back karma پارت¹¹
You are paying back karma پارت¹¹
«ویو جیمین»
رسیدم به خونمون و رمز در رو زدم
که جونگ کوک جلوم سبز شد و چهره اش یکم نگران بنظر میومد
و شروع کرد بدنمو چک کردن
جیمین: هیونگ؟ چیشده؟
جونگ کوک: چرا دیر کردی؟
جیمین: با جین هیونگ رفته بودم بیرون
جونگ کوک: معلومه
به لباش که کمی زخم شده اشاره کرد
جیمین: شایدم آلفام.
جونگ کوک: آلفات خیلی خشنه، باید یه روز ببینمش.
جیمین: نههه! خیلی مهربونه
جونگ کوک: ولی این دلیل نمیشه نبینمش
جیمین: مگه من گفتم نبینیش؟
جونگ کوک: شاید منظورت این بود
جیمین: ایشش.
جونگ کوک: چرا مار*کت نکرده؟
جیمین: خودتم تهیونگ و ما*رک نکردی
جونگ کوک: خب من فرق میکنم..شام چی میخوری؟
جیمین: خودت میخای شام درست کنی؟
جونگ کوک: اوهوم
جیمین: مامان و بابا؟
جونگ کوک: کارشون خیلی طول میکشه، دیروقت میرسن خونه
جیمین: آها
جونگ کوک: چی میخوری؟
جیمین: فرقی نداره
امگا از جاش بلند شد و به سمت اتاقش رفت
و این بی تفاوتی کمی نگران کننده بود. ولی آلفا گفت حتما بخاطر هی*تشه
«ویو چیمین»
رفتم تو اتاقم و در رو بستم، خودمو رو تختم پرت کردم
یعنی چه بلایی قراره سرم بیاد؟ یعنی اگه یونگی یه روز رو گرگش کنترل نداشته باشه...نه بابا..اصن به چی فکر میکنم؟ ولی واقعا اگه منم یهویی حامله بشم مجبورم میکنن سقط کنم؟ یعنی باید تا آخر عمرم یونگی رو از خانوادم مخفی کنم؟ حتی به جین هیونگم نمیتونم بگم؟ اهه...چرا انقدر سوال میاد تو ذهنمم؟؟
چشمش ناگهان به کت آلفاش افتاد، چهار دست و پا رفت به سمتش و کت آلفاش و در آغوشش کشید و رایحشو ایجاد کرد
جیمین: یادم رفت کتشو بهش پس بدم.
امگا گوشیشو از میز عسلی بقل تخت برداشت و دنبال اسم آلفاش گشت، شماره آلفاش که سیوش کرده بود«آلفای مخفی من» گرفت.
¹⁷:⁰⁹
امگا صدای زنگ گوشی روی مبل به سمتش رفت، گوشی رو برداشت و اسم رو دید «امگای مخفی من» که یونگی هیونگش اومد و گوشی رو از دستش کشید. و نگاهی بهش انداخت و بعد رفت...ذهنش کمی درگیر شد..«امگای مخفی من» مگه یونگی هیونگ نگفت که جفت نداره؟ پس اون دیگه کی بود؟
«ویو جیمین»
رسیدم به خونمون و رمز در رو زدم
که جونگ کوک جلوم سبز شد و چهره اش یکم نگران بنظر میومد
و شروع کرد بدنمو چک کردن
جیمین: هیونگ؟ چیشده؟
جونگ کوک: چرا دیر کردی؟
جیمین: با جین هیونگ رفته بودم بیرون
جونگ کوک: معلومه
به لباش که کمی زخم شده اشاره کرد
جیمین: شایدم آلفام.
جونگ کوک: آلفات خیلی خشنه، باید یه روز ببینمش.
جیمین: نههه! خیلی مهربونه
جونگ کوک: ولی این دلیل نمیشه نبینمش
جیمین: مگه من گفتم نبینیش؟
جونگ کوک: شاید منظورت این بود
جیمین: ایشش.
جونگ کوک: چرا مار*کت نکرده؟
جیمین: خودتم تهیونگ و ما*رک نکردی
جونگ کوک: خب من فرق میکنم..شام چی میخوری؟
جیمین: خودت میخای شام درست کنی؟
جونگ کوک: اوهوم
جیمین: مامان و بابا؟
جونگ کوک: کارشون خیلی طول میکشه، دیروقت میرسن خونه
جیمین: آها
جونگ کوک: چی میخوری؟
جیمین: فرقی نداره
امگا از جاش بلند شد و به سمت اتاقش رفت
و این بی تفاوتی کمی نگران کننده بود. ولی آلفا گفت حتما بخاطر هی*تشه
«ویو چیمین»
رفتم تو اتاقم و در رو بستم، خودمو رو تختم پرت کردم
یعنی چه بلایی قراره سرم بیاد؟ یعنی اگه یونگی یه روز رو گرگش کنترل نداشته باشه...نه بابا..اصن به چی فکر میکنم؟ ولی واقعا اگه منم یهویی حامله بشم مجبورم میکنن سقط کنم؟ یعنی باید تا آخر عمرم یونگی رو از خانوادم مخفی کنم؟ حتی به جین هیونگم نمیتونم بگم؟ اهه...چرا انقدر سوال میاد تو ذهنمم؟؟
چشمش ناگهان به کت آلفاش افتاد، چهار دست و پا رفت به سمتش و کت آلفاش و در آغوشش کشید و رایحشو ایجاد کرد
جیمین: یادم رفت کتشو بهش پس بدم.
امگا گوشیشو از میز عسلی بقل تخت برداشت و دنبال اسم آلفاش گشت، شماره آلفاش که سیوش کرده بود«آلفای مخفی من» گرفت.
¹⁷:⁰⁹
امگا صدای زنگ گوشی روی مبل به سمتش رفت، گوشی رو برداشت و اسم رو دید «امگای مخفی من» که یونگی هیونگش اومد و گوشی رو از دستش کشید. و نگاهی بهش انداخت و بعد رفت...ذهنش کمی درگیر شد..«امگای مخفی من» مگه یونگی هیونگ نگفت که جفت نداره؟ پس اون دیگه کی بود؟
- ۱۴۳
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط