{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

You are paying back karma پارت¹³

You are paying back karma پارت¹³
²¹:³⁰
زنگ در به صدا دراومد، آجوما در رو باز کرد
و خانواده جئون وارد عمارت کیم شدن..هیچکس فکرش روهم نمیکرد که یه روز این دوتا خانواده باهم دیگه ملاقات داشته باشن
یونگی با دیدن جیمین چشمانش برق زدن و با دیدن آلفای برادر کوچیکش دوباره چهره خنسایی به خودش گرفت.
ولی ینفر بود که از اینکه جیمین و دوباره دیده شوکه شده..جیهوپ!

بعد از خوش آمدگویی..دو خانواده روی مبل نشستن
م ج: فکر کنم بهتر باشه تا شکم تهیونگ شی برآمده نشده عروسی رو بگیریم، البته اگه شما راضی باشین!
پ ک: البته، ولی تهیونگ بزرگترین یادگاری از طرف همسرم هست چون تنها کسیه که بعد از همسرم در این خانواده امگا هست.
پ ج: اعتماد واقعا سخته، ما تهیونگ شی رو مثل پسر خودمون میبینیم و واقعا دوستش داریم، اون هیچ فرقی با جیمین و جونگ کوک برای ما نداره..از لحاظ محبتی که بهش داریم.
پ ک: من شنیده ام که..یونگی و جیهوپ و نامجون اول از همه این موضوع رو فهمیدن و با جونگ کوک شی یه ملاقات داشتن...خواستم خودم شخصا از جونگ کوک شی معذرت خواهی کنم اگه بی احترامی شده..و من از طرف یونگی هم معذرت میخام اون واقعا رو برادر کوچیکش حساسه.
جونگ کوک: مشکلی نیست..من درکش میکنم خودمم رو جیمین حساسم.
آلفا کمی دستاشو مشت کرد و نگاهی به یونگی انداخت..
یونگی: قصد جونمو کردی؟
جونگ کوک: این شما بودی که از همون لحظه اول با اینکه هیچ شناختی از من نداشتی تند رفتی.
یونگی: اگه ینفر همینطوری پیداش بشه و برادرتو یه شبه حامله کنه توهم تند میری.
جونگ کوک: چیکار به برادر من داری؟
جفتشون رایحشون تند شد و این باعث شد همه به سرفه بیوفتن.
جیمین: هیونگ ر..رایحت
تهیونگ: یونگی هیونگ...ن..نمیتونم نفس بکشم!
رایحشونو کم کردن..خدمتکارها رفتن و سریع پنجره ها رو باز کردن.
جیهوپ: پدر..میشه منو یونگی یه لحظه بریم؟ باید باهاش حرف بزنم.
یونگی که متوجه شد جیهوپ درباره چی میخاد باهاش صحبت کنه کمی ترسید..نمیدونست چه جوابی باید بده؟
پ ک: برین...سعی کن آرومش کنی، من بعد از مهمونی بهش میگم که جلوی همه رایحشو آزاد نکنه..بازهم عذرخواهی میکنم.

جیهوپ بلند شد و دست یونگی رو گرفت و کشید دنبال خودش و به حیاط رفتن و یونگی دستشو از دست جیهوپ کشید بیرون.
جیهوپ: ا..امگات!
یونگی: ببین خب نمیدونم چجوری توضیح بدم...
جیهوپ: تو میدونی که امگات برادر اون آلفاس و بازهم با تمام پررویی باهاش صحبت میکنی و تازه با رایحتم میترسونیش؟
یونگی: فقط به هیچکس نگو..باشه؟
جیهوپ: نمیگم! ولی گندی که زدی رو نمیتونم ماست مالی کنم.
یونگی: یعنی داری میگی...
جیهوپ: فقط من یا نامجون میتونیم چوب بازی گلف رو بدیم دستش..خیلی عصبانیش کردی...
یونگی: تقصیر گرگم بود..
جیهوپ: فرقی نداره به حالت...اون گرگ توعه پس فرقی نداره تو تنبیه میشی یا اون..بیا بریم داخل!
²²:⁰⁰
روز ازدواج هم تایین شد..و حالا تنها خانواده کیم توی اون عمارت بودن...جو سنگین بود..اون آلفای پر جرعت که چندین دقیقه پیش رایحشو آزاد کرده بود و با پررویی حرف میزد حالا معصوم جلوی پدرش ایستاده بود و سرش پایین بود.
پ ک: میدونی چقدر بی ادبی کردی؟ میدونی چقدر کارت اشتباه بود؟ میدونی که باید تنبیه بشی؟ جیهوپ!
جیهوپ: بله پدر؟
پ ک: چوب گلف
جیهوپ نگاهی به یونگی انداخت و چوب گلف رو به پدرش داد.
پ ک: تهیونگ و ببرین اتاقش و پیشش بمونین!
تهیونگ: چ..چی؟ نههه!! هیونگ!!!
نامجون: تهیونگ ماهم دلمون نمیخاد ولی بیا بریم!
پ ک: لباسات و در*بیار! باکس*رت بمونه
آلفا آروم دکمه های شومیز سفیدشو باز میکرد که پدرش چوب گلف رو به زمین کوبید و آلفا سریعتر لباساشو درآوورد.
پ ک: پلانک!
آلفا به حالت پلانک دراومد و اولین ضربه اون چوب آهنی سرد رو به کمرش حس کرد..

................................
سلاممم، میدونم..رسما ری✨دم به تصوراتی از باباشون داشتین🤓
و خببب راجب این (پ ک)،(پ ج)،(م ج)
اینا بر اساس فامیلیشونه و باید بگم فامیلی هاشونو عوض کردم الان جیمین فامیلیش جئونه، یونگی و جیهوپ فامیلیشون کیمه
پ ک: پدر خانواده کیم
پ ج: پدر خانواده جئون
م ج: مادر خانواده جئون
و حالا فهمیدین که چرا اینا انقدر روی تهیونگ حساسن، چون تنها امگای خانوادشونه و این امگا بودنشو از مادرش به ارث برده و مادرشون موقع به دنیا اووردن تهیونگ فوت کرده.
دیگه همیننن بوس به کله ماهتوننن🎀🩷
دوستون دارم، تا یه درودی دیگر بدرود.
دیدگاه ها (۹)

You are paying back karma پارت¹²⁰¹:⁰⁰بلخره روز موعود فرا رسی...

You are paying back karma پارت¹¹«ویو جیمین» رسیدم به خونمون ...

you are making me crazy پارت⁸هردو سریع نگاهشونو به در دادن آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط