{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام

امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام
من را ببخش مرد غزل های ناتمام
من را ببخش بابت احساس خسته ام
من را ببخش بابت این فکرهای خام
این حرف ها درون دلم درد می کشید
این حرف ها وجود مرا داد التیام
گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض !
گفتی عذاب می کشی از دست من مدام
گفتی نگاه هرزه ی من با تو جور نیست
گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!
گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک
مابین پلک های ترم، کرد ازدحام
می خواستم فقط بنویسم چرا؟چرا؟
می خواستم بگیرم از این شعر انتقام
اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست
خو کرده ام به عادت دنیای بی مرام
من با زبان تلخ تو بیگانه نیستم
من با هزار درد غم انگیز، آشنام!
شاید غزل هوای دلم را عوض کند
شاید رها شوم کمی از این ملودرام
این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند
این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام...
زهرا شعبانی..
دیدگاه ها (۴)

با من از روایت گریه‌ها سخن مگوی. صبح‌های مرمرین در پی است، س...

آدمهایـی هستند که خیلی “وجود” دارند.نمی گویم خوبند یا بد، چگ...

بدنت بکرترین سوژه ی نقاشی ها و لبت منبع الهام غزل پاشی هابا ...

مادر ای یکدانه وتنهاترین غم خوارمن از من عاشق تربه من دیوانه...

﷽#آقاجانم🍁مجنون شدم که راهی صحرا کنی مراگاهی غبار جاده لیلا ...

.دلتنگ تو هستم که  دلم  کرده هوایت شک نیست، مرا می‌کشد این د...

گفتی که جبران میکنی "    گویم کدامین درد را ؟ "             ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط