قرار نبود عاشقش بشم
قرار نبود عاشقش بشم
پارت: 14
*یونا پاشد رفت و جیمین دست ا.ت رو گرفت و گفت*
_ا.ت تو هیچ مشکلی نداری که برم خونه اش؟
+نه من بهت اعتماد دارم موچی
*ا.ت لبخند کیوتی زد و گونه جیمین رو بوسید و از کافه رفتن*
ویو فردا ساعت 7 خونه یونا
*یونا منتظر جیمین بود و از قصد یه لباس خواب کوتاه پوشیده بود و کلی آرایش کرده بود تا جیمین رو تحر/یک کنه.بالاخره زنگ در خونه خورد و یونا آروم نفس عمیقی کشید و با هیجان باز کرد*
&سلام اوپا خوش امدی بیا داخل
_سلام ممنونم خیلی خوشگل شدی هورنی شدی«با پوزخند»
&مچکرم اوپا تو هم خیلی خوشگلی و هات«با صدای نازک و عشوه»
_خونه قشنگی داری یونا تنها زندگی می کنی؟
&بله اوپا من تنها زندگی می کنم بیا بشین تا برات آبمیوه بیارم حتماً خسته ای
*یونا رفت داخل اشپزخونه دو تا لیوان گذاشت رو میز پودر شربت ریخت داخلشون و آب و یخ ریخت اما داخل یکی از لیوان ها پودر تحر/یک کننده ریخت تا بتونه جیمین رو هورنی کنه تا ازش سو استفاده کنه*
&بفرما اوپا امیدوارم خوشت بیاد
*یونا اینو گفت و اون لیوانی که پودر توش بود رو به جیمین داد تا بخوره و لبخند عشوه گرانه زد و نشست پیش جیمین.....جیمین لیوان رو برداشت به دهنش نزدیک کرد میخواست بخوره که یهو*
پارت بعدی رو فردا میزارم 😘
پارت: 14
*یونا پاشد رفت و جیمین دست ا.ت رو گرفت و گفت*
_ا.ت تو هیچ مشکلی نداری که برم خونه اش؟
+نه من بهت اعتماد دارم موچی
*ا.ت لبخند کیوتی زد و گونه جیمین رو بوسید و از کافه رفتن*
ویو فردا ساعت 7 خونه یونا
*یونا منتظر جیمین بود و از قصد یه لباس خواب کوتاه پوشیده بود و کلی آرایش کرده بود تا جیمین رو تحر/یک کنه.بالاخره زنگ در خونه خورد و یونا آروم نفس عمیقی کشید و با هیجان باز کرد*
&سلام اوپا خوش امدی بیا داخل
_سلام ممنونم خیلی خوشگل شدی هورنی شدی«با پوزخند»
&مچکرم اوپا تو هم خیلی خوشگلی و هات«با صدای نازک و عشوه»
_خونه قشنگی داری یونا تنها زندگی می کنی؟
&بله اوپا من تنها زندگی می کنم بیا بشین تا برات آبمیوه بیارم حتماً خسته ای
*یونا رفت داخل اشپزخونه دو تا لیوان گذاشت رو میز پودر شربت ریخت داخلشون و آب و یخ ریخت اما داخل یکی از لیوان ها پودر تحر/یک کننده ریخت تا بتونه جیمین رو هورنی کنه تا ازش سو استفاده کنه*
&بفرما اوپا امیدوارم خوشت بیاد
*یونا اینو گفت و اون لیوانی که پودر توش بود رو به جیمین داد تا بخوره و لبخند عشوه گرانه زد و نشست پیش جیمین.....جیمین لیوان رو برداشت به دهنش نزدیک کرد میخواست بخوره که یهو*
پارت بعدی رو فردا میزارم 😘
- ۱.۵k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط