{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار نبود عاشقش بشم

قرار نبود عاشقش بشم
پارت: 15

*جیمین لیوان رو برداشت به دهنش نزدیک کرد میخواست بخوره که یهو گوشیش زنگ خورد و برداشت که دید ا.ت هست جواب داد*

_سلام عزیز دردونه من چطوری هوم؟
+سلام عشقم هیچی حالم خوبه تو خوبی؟ رسیدی خونه یونا
_بله عشقم لازم نیست نگران باشی
+باشه عزیزم برو به کارات برس بوس بهت خدانگهدار
_خدانگهدار عزیزم

*جیمین گوشی رو قطع کرد و توجهش رو به یونا داد*

&کی زنگ زده بود اوپا میشه بهم بگی
_ا.ت زنگ زده بود ببینه رسیدم اینجا یا نه

*یونا اخماش توی هم رفت از شنیدن اسم ا.ت و حسودی کرد*

&هوم اوپا حالا شربتت رو بخور ببین خوشمزس یا نه
_خیلی خب الان میخورم بنظرم خوشمزس چون تو درست کردی

*جیمین لبخندی زد و شربت رو توی یه نفس خورد و گذاشت روی میز و با دستمال کاغذی دهنش رو پاک کرد*

_خیلی خوشمزه بود مچکرم ازت بهترین نوشیدنی بود واقعا
&ممنونم اوپا من میرم کتاب ها رو بیارم بهم یاد بدی یه لحظه

*نیم ساعت گذشت و جیمین احساس کرد تحر/یک شده و یونا جلوش خیلی باز لباس پوشیده بود و جیمین می تونست قسم بخوره که می تونست از روی پارچه نازک تمام بدن یونا رو ببینه*

_یونا من.......حالم خوب.......نیست......خیلی بهت......نیاز دارم

*یونا نیشخندی زد و نقشه اش گرفته بود جیمین تحر/یک شده بود*

&اوپا من بهت کمک میکنم حالت خوب بشه«عشوه»
_زود باش یونا باید الان بیریم روی تخت درس میتونه صبر کنه

*جیمین یونا رو براید استایل بغلش کرد و بردش سمت یکی از اتاق ها و یونا رو انداخت رو تخت و شروع کرد به بوسیدنش و.........................*

ویو فردا صبح
*جیمین از خواب بیدار شد دید یونا لخت توی بغلش خوابیده و فهمید دیشب چیکار کرده ولی انچه اهمتی نداد و یه با دیگه به بدن یونا نگاه انداخت و بلند شد رفت حموم و خودش رو شست و لباساش رو پوشید از اونجا رفت اهمتی نداد چون بنظرش ا.ت نمی فهمید*


پارت بعد رو یا شب میزارم یا فردا😘
احمایت کنید 💕
دیدگاه ها (۱۰)

قرار نبود عاشقش بشم پارت: ۱۶ویو فردا صبح توی دانشگاه داخل حی...

قرار نبود عاشقش بشم پارت: 14*یونا پاشد رفت و جیمین دست ا.ت ر...

قرار نبود عاشقش بشم پارت: 13ویو جیمین ا.ت دیدم که نشسته بود ...

Part7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط