کاش تا شاعری از تنهایی می نوشت

کاش تا شاعری از تنهایی می نوشت
جوهر قلمش بر روی لوح کاغذی جا می گرفت
تا وقتی که انتظارش می شکست و یارش درکنارش می نشست
کاش میشد روی هر کاغذی
می نوشتم عشق من
جان من
با من بمان
کاش عشقش جاودان بود
گیسوانم در شادی
کنارش به ساز و رقص باد بود
کاش می شد
این عشق بازی ها جدایی نداشت
گریه ها و ناله ها
با من هم آغوشی نداشت
کاش و کاش و کاش های زندگی
مالا مال همه عشق و عاشقی و بندگی بود .
دیدگاه ها (۶)

باز بی تو صبح شدخورشید دمیدباز بی تو ناله بلبل بلند است و غم...

عاشق شدنم ای عشق، انکار نمی خواهدغیر از تو دلم هرگز ...

نام تو را بر بلندای اندیشه ها و باورها می رسانم.نمیگذارم به...

چرا پایان نمی یابد ز یادم یاد چشمانتمگر در خاطرت داری که دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط