کاش تا شاعری از تنهایی می نوشت
کاش تا شاعری از تنهایی می نوشت
جوهر قلمش بر روی لوح کاغذی جا می گرفت
تا وقتی که انتظارش می شکست و یارش درکنارش می نشست
کاش میشد روی هر کاغذی
می نوشتم عشق من
جان من
با من بمان
کاش عشقش جاودان بود
گیسوانم در شادی
کنارش به ساز و رقص باد بود
کاش می شد
این عشق بازی ها جدایی نداشت
گریه ها و ناله ها
با من هم آغوشی نداشت
کاش و کاش و کاش های زندگی
مالا مال همه عشق و عاشقی و بندگی بود .
جوهر قلمش بر روی لوح کاغذی جا می گرفت
تا وقتی که انتظارش می شکست و یارش درکنارش می نشست
کاش میشد روی هر کاغذی
می نوشتم عشق من
جان من
با من بمان
کاش عشقش جاودان بود
گیسوانم در شادی
کنارش به ساز و رقص باد بود
کاش می شد
این عشق بازی ها جدایی نداشت
گریه ها و ناله ها
با من هم آغوشی نداشت
کاش و کاش و کاش های زندگی
مالا مال همه عشق و عاشقی و بندگی بود .
- ۳.۵k
- ۱۰ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط