نام تو را بر بلندای اندیشه ها و باورها می رسانم

نام تو را بر بلندای اندیشه ها و باورها می رسانم.
نمیگذارم به گورستان فراموشی سپرده شود.
میدانم ؛ که خبر نداری چه گذشته بر ثانیه به ثانیه سرمای سکوت سنگینم.
در پستوی تنهاییم هق هق گریه ها را می آویختم
تا آرام بگیرد رویاهای بی بازگشت.
تا تب حنجره خسته ام فرو نشیند.
بیا که آغوشم لبریز از توست.
وسرم شانه ایی آرام میخواهد.
بیا مدارا کن با روزهای گم شده ام. نمی گذارم نام تو از افق زندگی ام غروب کند. و خواهی ماند بر فراز اندیشه ها و باورهایم.
دیدگاه ها (۴۳)

کاش تا شاعری از تنهایی می نوشت جوهر قلمش بر روی لوح کاغذی جا...

باز بی تو صبح شدخورشید دمیدباز بی تو ناله بلبل بلند است و غم...

چرا پایان نمی یابد ز یادم یاد چشمانتمگر در خاطرت داری که دس...

میدانی درفراقت چه میکشمدر فراقت اشکِ ماتم، دیدگانم را گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط