نام تو را بر بلندای اندیشه ها و باورها می رسانم
نام تو را بر بلندای اندیشه ها و باورها می رسانم.
نمیگذارم به گورستان فراموشی سپرده شود.
میدانم ؛ که خبر نداری چه گذشته بر ثانیه به ثانیه سرمای سکوت سنگینم.
در پستوی تنهاییم هق هق گریه ها را می آویختم
تا آرام بگیرد رویاهای بی بازگشت.
تا تب حنجره خسته ام فرو نشیند.
بیا که آغوشم لبریز از توست.
وسرم شانه ایی آرام میخواهد.
بیا مدارا کن با روزهای گم شده ام. نمی گذارم نام تو از افق زندگی ام غروب کند. و خواهی ماند بر فراز اندیشه ها و باورهایم.
نمیگذارم به گورستان فراموشی سپرده شود.
میدانم ؛ که خبر نداری چه گذشته بر ثانیه به ثانیه سرمای سکوت سنگینم.
در پستوی تنهاییم هق هق گریه ها را می آویختم
تا آرام بگیرد رویاهای بی بازگشت.
تا تب حنجره خسته ام فرو نشیند.
بیا که آغوشم لبریز از توست.
وسرم شانه ایی آرام میخواهد.
بیا مدارا کن با روزهای گم شده ام. نمی گذارم نام تو از افق زندگی ام غروب کند. و خواهی ماند بر فراز اندیشه ها و باورهایم.
- ۴.۹k
- ۰۹ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط