{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یوری به سمت مادرش رفت و گفت :《حالت خوبه مامان ؟》بعد با بغ

یوری به سمت مادرش رفت و گفت :《حالت خوبه مامان ؟》بعد با بغض و گریه خواست او را بغل بگیرد ،اما مادر او را به سمت مبل پرت کرد و گفت :《الان وقت این حرفا نیست .》
سپس بطری شراب را برداشت و به سمت مردی رفت که داشت جیمین رو میکشت ،او با بطری به سر مرد زد و مرد درجا بیهوش شد .
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۳:مادر یوری به یوری گفت :《الان وقت اینه که بهم ثابت کن...

وقتی مرد ها مشغول پاک کردن چشم خود بودن مادر مقداری آب جوش ر...

مردهای دیگر به سمت شوگا رفتن و همه اعضا دست پاچه شده بودن ،آ...

پارت ۱۲:پیر زن آب دهانشو قورت داد و با صدای رسا به مرد گفت :...

عشق فاش شده من ۲

۱۰-

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست....به فامیلا نگاه کردم. کوک فشاری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط