{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳:

پارت ۱۳:
مادر یوری به یوری گفت :《الان وقت اینه که بهم ثابت کنی که تو دختر منی نه اون چیزی که اونا در موردت فکر میکنن.》

یوری نفس عمیقی کشید و به سمت مردها رفت .

اعضا همگی کتک خورده و بی جان بر زمین افتاده بودن.

یکی از مردها گفت :《گور بابای همه شما که تازه به دوران رسیده این ،کل زور و قدر شما نازنازی ها اندازه آبجی کوچیکه منم نیست .》

دیگری خواست حرف بزند که متوجه شد که شخصی پشت سر او ایستاده اما وقتی برگشت کسیو ندید .

یوری میتونست وزن خودش رو کنترل کنه و تمرکز بالایی داشت و بر روی شانه مرد استاده بود و یه مقدار آرد که درون کاسه بود را به سر و صورت مردهای دیگه پاشید .
دیدگاه ها (۱)

وقتی مرد ها مشغول پاک کردن چشم خود بودن مادر مقداری آب جوش ر...

کوک نگاهی به اعضا انداخت ولی متاسفانه متوجه شد که تهیونگ هیچ...

یوری به سمت مادرش رفت و گفت :《حالت خوبه مامان ؟》بعد با بغض و...

مردهای دیگر به سمت شوگا رفتن و همه اعضا دست پاچه شده بودن ،آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط