{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Badandgoodlife

#Bad_and_good_life
part①⑤

(ویو ته)
√وقتی اینو گفت دلم میخواست برم سمتش بغلش کنم ولی از شدت ذوق خشکم زده بود

√یونا داشت می اومد سمت ک یک لحظه نفهمیدم چرا، چجوری یه موتوری اومد سمتم...

(ویو یونا)

~داشتم میرفتم سمت تهیونگ که دید یه دختر بچه به سرعت دوید وسط خیابون تا توپ شو بگیر ک یه موتوری داشت رد میشد برای ابنکه نخور به دختر بچه راهشوکج کرد سمت آبر پیاده اما کنترل شواز دست داد که به تهیونگ بر خورد کرد.
تهیونگ جلوی چشام افتاد کف زمین

~خشکم زده بود، مغزم فرمان نمیداد نمیدونستم چیکار کنم، صدای همه چی تو سر می پیچید صدای خنده های تهیونگ صدای لیدی گفتنش نمیدونستم چیکار کنم اشکام مانع این میشدکه بتونم رو به روم ببینم

رفتم نزدیکش هنوز هوشیار بود

~تهیو.. نگ(گریه)

√ی.. ا. یا یو.. نا گریه.. نکـ.. ن ناراحت میشم(نفس نفس)

~تهیونگ نباید از پیشم بریا باشه؟

√ت.. تت... ت. و قول بده ب.. هم همیــ.. ششه کن.. اررم می.. مونی (نفس نفس)

[تهیونگ بعد گفتن این حرفش چشاشو برای همیشه بست] :(

~تهیونگگگگگگ(عربده)

~چشاتو باز کننن

~تهیونگکم، تورو خدا چشاتو باز کن

~دوست داری لیدی ت گریه کن؟؟

~چشماتو باز کن، قول میدم همیشه کنارت باشم هیچ وقت ترکت نکنم

~تو رو جون بیبیت چشماتو باز کننن، دِلعنتی بیدار شو(گریه)
دیدگاه ها (۰)

یه مدت نبود میدونی ولی خب از خجالتتون در اومدمشرط: follower:...

لف ندیدننشرطا برسه میزارمتنکص✨

#Bad_and_good_life part①④"یونا" ~آیـــــش دلم میخواست حس واق...

#Bad_and_good_life part①③√یاااا تو چی درباره من فکر کردی؟؟ √...

PART✦⑥✦(شب) +مطمئن هستم امشب هم میاد...(داخل دانشگاه موند) +...

زندگی جدید (پارت۱۰)ویو تهیونگهمین که جک گفت “اسمش ا/ت بود”، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط