{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

꧁༺به نام خدا༻꧂.

꧁༺به نام خدا༻꧂.

رمان #جواهر_بخش_ای

#پارتـــ13

جی جی : من تصمیممو گرفتم پدر بزرگ
پدربزرگ : خب ؟!

جی جی : ۴ روز دیگه عروسی بگیریم .

پدربزرگ : خیلی هم عالی ، پس برای ۴ روز دیگه اماده باشید .


بالاخره باید ازین بلاتکلیفی در میومدم دیگه .
ولی هنوز فکرم پیش کیفره ، چطوره به سی ان زنگ بزنم و ازش بپرسم .

در حال تماس با سی ان :

سی ان : الو ، بله

جی جی : سلام سی ان منم جی جی

سی ان : جی حالت خوبه

جی جی : من حالم خوبه ، سی ان یه سوالی میخوام ازت بپرسم.

سی ان : بپرس

جی جی : تو از کیفر خبر داری؟ ینی میدونی کجاست؟

سی ان : اره ، تصادف کرده ، الانم توی کماس . یوری بهم گفت قضیه رو میدونی‌

جی جی : اره میدونستم اما نمیدونستم که حالش خوبه یا نه . سی ان ، کیفر زنده میمونه نه؟

سی ان : دکترا گفتن معلوم نیس کی به هوش بیاد .

یوری در حال صدا کردن جی جی :
یوری : جی جی ، جی جی

جی جی: هی سی ان من باید برم خداحافظ

یوری : تو اینجایی

جی جی : هومم

یوری : پیش پدربزرگ بودم ، گفت قبول کردی که ۴ روز دیگه عروسی بگیریم

جی جی : مگه این همون چیزی نبود که میخواستم

یوری : من هر لحظه منتظرش بودم . ممنون جی ، ولی حالت خوب شده ؟

جی جی : من خوبم ، نگرانم نباش


۴ روز گذشت ، کیفر همچنان توی کما بود و عروسی تا ۲ ساعت دیگه برگزار میشه .

همه چیز به بهترین شکل اماده شده . من هم توی سالن منتظر یوری هستم تا به مراسم بریم.

☆جواهر بخش ای ☆

#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
دیدگاه ها (۱۲)

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ14یوری اومد دنبالم...

میزان هات بودنشششش>>>انتقام از دیگران

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ12وقتی یوری رفت تا...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ11یوری با دو تا دس...

دختر بد (سناریو جواهر بخش ای)

دختر بد(سناریو فیک جواهر بخش ای)

دختر بد (سناریو فیک جواهر بخش ای)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط