{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نام خدا

꧁༺به نام خدا༻꧂.

رمان #جواهر_بخش_ای

#پارتـــ12

وقتی یوری رفت تا برای من از خونه غذا بیاره سریع بلند شدم ، لباسمو از توی کمد دراوردم و پوشیدم و یه کلاه سر کردم که کسی منو نشناسه از بیمارستان اومدم بیرون .
سوار تاکسی شدم و به بیمارستانی که کیفر توش بستری بود رفتم.
سریع از اسانسور بالا رفتم و رسیدم به طبقه ۶ و خودمو به بخش ICU رسوندم .
کیفر روی تخت اون بخش نبود.

قلبم تند تر میزد و ترسیده بودم از اینکه واقعا کیفر مرده باشه.

سریع رفتم پیش پرستار

جی جی : ببخشید اقایی که چند روز پیش تصادف کردن توی بخش ICU بودن الان کجان؟

پرستار : اسمشون چی بود

جی جی : مارک کیفر واتسون
پرستار : متاسفم ...

جی جی : کیفر مرده؟؟؟

پرستار : نه ایشون دیروز منتقل شدن به کشور فیلیپین .

جی جی : به هوش اومده بودن

پرستار : نه خیر ایشون هنوز در حالت کما بودن اما خانوادشون اصرار داشتن اون رو به بیمارستان فیلیپین منتقل کنند.

جی جی : ممنون.

حالا باید چیکار کنم؟ باید با یوری ازدواج کنم ؟ یا برم فیلیپین ؟ خیلی گیج شدم

دنگ دنگ دنگ دنگ دنگ (صدای گوشی جی جی)

جی جی : یوری ..

یوری : کجا رفتی منو پرستارا کل بیمارستانو دنبالت گشتیم ، کجا رفتیییی؟

جی جی : هی اروم باش ، من حالم خوبه ، اومدم بیمارستانی که کیفر توش بود .

یوری : اگه زود تر بهم میگفتی بهت میگفتم که منتقل شده به فیلیپین .

جی جی : من نمیخوام برگردم بیمارستان ، من برمیگردم خونه خودم . خدافظ .

بین دوراهی سختی گیر کردم . از یه طرف کیفر و از یه طرف یوری .

وقتی رسیدم خونه پیشخدمت پدر بزرگ اومد پیش من .

پیشخدمت : خانم ماریانو ، اقای هانامیچی با شما کاری دارن ، لطفا برید به اتاقشون.

🎥 اتاق پدر بزرگ یوری

جی جی : سلام

پدربزرگ : سلام جی عزیزم بیا بشین

پدربزرگ : حالت بهتره ؟

جی جی : بله بهترم

پدر بزرگ : مهمونای من قراره از ژاپن برن و ازم خواستن اگه خواستیم دوباره مراسم عروسی رو بگیریم قبل از رفتن اونا از ژاپن این کار رو بکنیم ، تو که مشکلی نداره ۴ روزه دیگه عروسی بگیریم؟

جی جی: اممم .....

پدربزرگ : میتونی فکراتو بکنی و تا فردا بهم بگی باشه؟!

جی جی : من تصمیممو گرفتم پدر بزرگ.....

☆جواهر بخش ای ☆

#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
دیدگاه ها (۷)

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ13جی جی : من تصمیم...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ14یوری اومد دنبالم...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ11یوری با دو تا دس...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ10عروسی شروع شد .ه...

part:6

سادیسمی من p/13

part 5 ) Who would have thought I would fall in love with th...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط