{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

꧁༺به نام خدا༻꧂.

꧁༺به نام خدا༻꧂.

رمان #جواهر_بخش_ای

#پارتـــ14

یوری اومد دنبالم و با هم وارد سالن شدیم .
پدر بزرگ کلی مهمون دعوت کرده بود و افراد زیادی اومده بودن.

دستم رو دور دست یوری حلقه کردم و با هم به طرف روحانی کلیسا رفتیم همه بلند شده بودن و برامون دست میزدن.

روحانی کلیسا ما رو زن و شوهر اعلام کرد و مهمانی شروع شد .
پدر بزرگ غذاها و دسر ها و شیرینی های جورباجوری سفارش داده بود .


یوری : جی جی ، بیا بریم بالای پشت بام

جی جی : بریم.


🎥 بالای پشت بام

با هم به پشت بام رفتیم و از اونجا توکیو زیر پامون بود ، همه جا معلوم بود ، تقربا عاشق اون ویو شده بودم .

یوری : جی من واقعا خوشحالم که تونستم تو رو به دست بیارم . کیفر لیاقت تو رو نداشت ، اون راحت میتونه به همه صدمه بزنه بدون اینکه عذاب وجدانی داشته باشه .

جی جی : یوری من هم خوشحالم که قراره با هم زندگی کنیم .

یوری اومد جلو تر با دو تا دستش صورتم رو گرفت .

یوری : فقط چشماتو ببند جی

چشمام رو که بستم گرمی لبای یوری‌ رو روی لبام حس کردم .
من هم دستم رو گذاشتم روی شونه هاش و کارشو ادامه دادم .

بعد از چند ثانیه از هم فاصله گرفتیم . به هم لبخند میزدیم و از هم خجالت زده بودیم.

یوری : جی یه نظری دارم ، حالا که ازدواج کردیم بیا به فیلیپین بریم و ازدواجمون رو به طور رسمی به همه اعلام کنیم .

جی جی : اووو فکر خوبیههه ، میتونیم کلی سوغاتی به اونجا ببریم و با بچه های بخش E مهمونی راه بندازیم.

یوری : عالیهه


به طبقه پایین برگشتیم

پدربزرگ : واقعا تبریک میگم شما زوج خوبی خواهید شد.

جی جی و یوری : ممنون پدر بزرگ .

پدربزرگ : از یکی از مهمانهای فیلیپینی شنیدم که اقای واتسون تصادف کردن ، شما چیزی میدونستین .

یوری : بله پدر بزرگ ، اتفاقا میخوایم چند روز دیگه برای دیدن اقای واتسون و دیدن بقیه همکلاسی ها به فیلیپین بریم .

پدر بزرگ : خوبه ..


خاله جما داشت با شوق و ذوق به طرفم میدوید.من و خاله جما هم رو بغل کردیم .

خاله جما : جی جی واقعا برات خوشحالم عزیزم امیدوارم زندگی خوبی رو شروع کنی

انجلو : تبریک میگم جی ، خوب زندگی کن .

جی جی : ممنونم .

خاله جما : راستی مادرت تماس گرفت .

جی جی : مادرم ؟ هه مگه براش مهم بودم که تماس گرفت . حالا که میخواستم ازدواج کنم یاد من افتاد؟

خاله جما : به هر حال اون مادرته ، دوست داره

جی جی : اون اگه منو دوست داشت ولم نمیکرد

خاله جما : اون فقط گفت که بهت تبریک بگم ...

☆جواهر بخش ای ☆

#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
دیدگاه ها (۹)

میزان هات بودنشششش>>>انتقام از دیگران

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ15چند روز بعد عروس...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ13جی جی : من تصمیم...

꧁༺به نام خدا༻꧂. رمان #جواهر_بخش_ای#پارتـــ12وقتی یوری رفت تا...

اگه می خوایین پارت دو هم بزارم چون هنوز همش رو نگفتم

دختر بد (سناریو فیک جواهر بخش ای)

دختر بد(سناریو جواهر بخش ای)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط