{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 71
✦.................................

کای: من قربانی‌ام

+ دروغ میگه.. خودش شریک جرمه

سه نفری در میان شلوغی حیاط به سمت ساختمان اصلی مدرسه راه افتادند صدای زنگ اول در فضاپیچید هنوز چند قدم بیشتر داخل ساختمان برنداشته بودند که چند نفر از بچه‌های کلاس آیلین متوجه حضورش شدند.

یکی از دخترها همان لحظه با چشم‌های گرد شده خطاب به آیلین گفت:

سوهی: وای خدا... زنده‌ای؟

آیلین کیفش را روی شانه جابه‌جا کرد.

+ میبینی که

پسر دیگری از انتهای راهرو داد زد:

مینهو: ما فکر کردیم فرار کردی یه کشور دیگه

+ داشتم بررسی می‌کردم ولی ویزام جور نشد

صدای خنده چند نفر بلند شد
در عرض چند ثانیه چند دانش‌آموز دورش جمع شدند یکی درباره مریضی‌اش می‌پرسید.. یکی جزوه می‌خواست یکی از امتحان امروز می‌ترساندش

و آیلین مثل همیشه وسط همه آن شلوغی ایستاده بود و جواب همه را می‌داد.

کای چند قدم عقب‌تر ایستاده بود و فقط نگاهشان می‌کرد.

دوستش آرنجی به پهلویش زد

جونگهو: کراشت بلاخره برگشت

کای: چی؟

جونگهو: سه روز نبود مدرسه نصفه‌جون بود

کای بی‌اختیار لبخند زد قبل از اینکه چیزی بگوید یا بحثشان ادامه پیدا کنه صدای آشنایی در راهرو پیچید.

مدیر: آیلین

همه ساکت شدند.

آیلین آرام چشم‌هایش را بست

+ باز شروع شد

مدیر با همان چهره جدی نزدیک شد

مدیر: بالاخره تصمیم گرفتی برگردی؟

+ منم خوشحالم می‌بینمتون.

مدیر چند ثانیه نگاهش کرد، بعد آهی کشید

مدیر: دفتر من.. زنگ تفریح

+ احساس می‌کنم تهدید شدم

مدیر: احساس درستی داری

صدای خنده خفه چند نفر بلند شد مدیر هم در نهایت نتوانست لبخند کوچکش را پنهان کند.

چند دقیقه بعد...

آیلین روی نیمکت خودش نشسته بود و با خودکار روی گوشه دفترش خط می‌کشید
معلم ریاضی مشغول درس دادن بود همه چیز عادی پیش می‌رفت تا اینکه...

معلم: لی آیلین

+ بله؟

معلم: جواب سوال

آیلین چند ثانیه به تخته نگاه کرد. بعد به دفترش.. بعد دوباره به تخته

+ می‌تونم از حق سکوت استفاده کنم؟

کل کلاس از خنده های بلند بچه ها منفجر شد حتی کای هم خندید معلم دستش را روی پیشانی‌اش گذاشت.

معلم: سه روز نبودی، پنج دقیقه اومدی دوباره شروع کردی.

+ استعداد ذاتی دارم

معلم: معلومه.

بقیه کلاس هم تقریباً به همین شکل گذشت یک بار خودکارش افتاد. یک بار با کای سر جواب امتحان بحث کرد.
یک بار هم نزدیک بود خوابش ببرد و با ضربه آرنج دوستش بیدار شد.

بالاخره زنگ آخر به صدا درآمد، صدای جمع شدن کتاب‌ها و کشیده شدن صندلی‌ها کل کلاس را پر کرد آیلین اولین نفری بود که از جایش بلند شد.

+ آزادی.

کای پوفی کشید و کیفش را از روی میز برداشت:

کای: از زندان آزاد شدی؟

+ موقتاً

چند دقیقه بعد...

سه نفری در حیاط مدرسه روی نیمکت کنار زمین ورزشی نشسته بودند هوای بهاری ملایم بود و صدای دانش‌آموزها از همه طرف شنیده می‌شد.

آنیا بطری آبش را باز کرد

آنیا: خب امروز چند بار تذکر گرفتی؟

+ فقط دو بار

کای با خنده سر تکان داد

کای: دوهفته پیش پنج بار بود

+ اون هفته سخت بود

آنیا: برای کی؟

+ برای معلم‌ها

هر دو خندیدند.

...

زنگ آخر مدت‌ها بود خورده بود و بیشتر دانش‌آموزها از ساختمان خارج شده بودند.
محوطه مدرسه پر از سروصدا بود بعضی‌ها منتظر سرویس بودند بعضی‌ها کنار دوستانشان ایستاده بودند.
و بعضی‌ها هم فقط برای فرار از خانه هنوز در حیاط پرسه می‌زدند.

آیلین، آنیا و کای هم از ساختمان بیرون آمدند.

کای کلید ماشینش را در هوا چرخاند.

کای: خب خانم‌ها، آماده‌این برای اینکه راننده مورد علاقتون شما رو برسونه.

آنیا همان لحظه زد پشت سرش.

آنیا: اعتماد به نفستو دوست دارم.

+ منم. چون هیچ پایه و اساسی نداره

کای دستش را روی قلبش گذاشت.

کای: از شما دوتا انتظار نداشتم

+ دروغ نگو کاملاً انتظارشو داشتی

هنوز چند قدم بیشتر به سمت پارکینگ برنداشته بودند که ناگهان همهمه‌ای میان دانش‌آموزها پیچید چند نفر ایستادند چند نفر برگشتند.
چند دختر آهسته چیزی به هم گفتند حتی بعضی از پسرها هم نگاهشان به سمت در ورودی مدرسه رفت.

آنیا ابرویش را بالا انداخت

آنیا: چی شده؟

کای هم برگشت و همان لحظه اخم روی صورتش نشست.
جلوی مدرسه یک خودروی مشکی لوکس متوقف شده بود بدنه براق ماشین زیر نور عصر می‌درخشید.

و کنار آن...

...

سلامم خواستم بگم الان جاییم که نمیتونم پارت بزارم کلا انتن خرابه و تو کل روز شاید یه ساعت به سختی وصل بشه تا دو روز وضعیت همینه وقتی که برگشتم براتون کلی پارت میزارم فعلاا❤
دیدگاه ها (۱۲)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 70✦...........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 69✦....

#حسم_به_توp3:فردا صبح تو مدرسهبکی دوید و اومد به انیا بقیه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط