{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرنسسکوچولویمافیا

#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پارت_۹

ویوی ات
یک هفته میگذره و اخلاق اون مرتیکه باهام خیلی عوض شده ولی فکر کنم ارامش قبل طوفانه

یک ماه گذشته بود.میا با تهیونگ مخفیانه قرار میگذاشت.واحساست جونگ کوک هم هروز به ات بیشتر میشد.خسته شده بود براش سخت بود کسی که دوسش داره پیشش زندگی کنه ولی مال خودش نباشه.
ویوی کوک
دیگه خیلی خسته شده بودم نمیکشیدم حالم بد بود نه حال جسمی حال روحیم خراب بود.تصمیم گرفتم برم bار.
ویوی توی بار
-سه تا ویسکی برام بیار
کارمنده:چشم
چند مین بعد
کارمند:بفرمایید آقا
-میتونی بری
کارمند:ببخشید جناب من برای خودتون میگم اگه تنهایید این سه تا ویسکی خیلی براتون بده
-نظر نخواستم
کارمند:ببخشید با اجازه
ویوی کوک
حسابی mست بودم پس زنگ زدم راننده بیاد دنبالم.
رسیدم توی خونه ات رو دیدم تحمل نکردم و براید استایل بغلش کردم و سمت اتاقم رفتم.
ویوی ات
اون دراکولای عوضی صبح رفته بود و هنوز نیومده بود پس خواستم بخوابم که صدای در اومد برگشتم دیدم خودشه.فکر کنم mست بود خیلی ترسیدم گفتم شاید دوبار بزنتم.اومد سمتم داشتم میلرزیدم منو براید بغل کرد و برد توی اتاقش.
کوک ات رو اروم روی tخت انداخت.
-سلام پرنسس کوچولو
+ارباب ش ش شما مستید لطفا برید کنار
-چی میگی یک ماهه دیوانه وار عاشقتم مست بودنم مهم نی مهم اینه اومدم اعتراف کنم.
ویوی ات
زبونم بند اومده بود چی میگفت این شپش چش شده بود مگه چقدر خورده بود.
-نگران نباش از روی mستی اینو نمیگم فقط چون وقتی هوشیارم نمیتونم اعتراف کنم الان میگم
+و...و....ولی تو..تو
-میدونم اون شبا که مست میکردم و میزدمت بخاط حس هایی بود که توی سرم بود فکر میکردم حوسه و داشتم دیوونه میشدم ببخشید.
کوک Lب هاش رو گذاشت روی Lب های ات و اروم مک میزد
در حین کارش لباس خودش و ات رو هم در آورد.
ویوی ات
داشتم با بوسیدنش همکاری میکردم نمیدونم چرا.
شروع کرد لباس های منو خودش رو دراوردن اون الان یه باکسر داشت و من فقط با لباس زیر جلوش بودم.
از ترس میلرزیدم و از خجالت شبیه لبو شده بودم.
-خجالت نکش بیب این bدن مال خودمه.ولی نترس کاریت ندارم یکم مالکیت بزارم بعد باهم میخوابیم.
کوک اروم سمت گردن ات رفت و شروع کرد mارک کردن گردنش .و بعد به نوبت ترقوه هاش 30ینه هاش و شکمش.
ات هم ناله هایی میکرد که کوک رو بیشتر واداربه خوردن بدنش میکرد.
ویوی کوک
دیگه نفس نداشتم و خسته شده بودم پس بغلش کردم و باهم خوابیدیم.



. بفرما
دیدگاه ها (۳)

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۸ویو ی اتبیدار شدم این دفعه bدن در...

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۷ویو ی ات با سر درد و بدن درد زیاد...

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۵امروز هم یکی از اون روز ها بود جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط