{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیزی در من گمشده

چیزی در من گمشده...
رنگ باخته...
فراموش شده...
یادش ندارم اما جای خالیش در کورسوی ذهنم چشمک می زند...
نمی دانم چیست؟ نمی دانم کجاست؟کی رفت؟اصلا کی آمد؟!!!
فقط می دانم دیگر نیست.

نبودنش درد نمی کند!
فقط همین سکوت مرموز...
آرام و صبورانه...
در لا به لای هیاهوی زندگی ام،نبض حیات دارد...

صدایم نمی کند!
ولی منتظر جواب است!

جای خالی اش خیلی معصومانه می نشیند و از دور خیره می شود به من...
بغض می کند از فراموشی ام ولی هیچ وقت گریه نمی کند ...

گاهی فقط گاهی ،
دلم می خواهد بزنم به جاده ی تنهایی و از دور تماشایش کنم... خودم را جستجو کنم... شاید...
دل تنهایم رد پایی داشته باشد،نشانی، خبری...
نمی دانم!!!

چیزی در من گمشده به وسعت یک علامت سوال!!!!


دیدگاه ها (۲۴)

سالهاست جا مانده ام در خزان هایی که بی بهار گذشت با پاییز آم...

سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می ر...

باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده استباز هم که نیست...

هنوز هم پس از سالها چشمانم پی چیزی می گردد،پی خیال گمشده ای ...

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط