چیزی در من گمشده...

چیزی در من گمشده...
رنگ باخته...
فراموش شده...
یادش ندارم اما جای خالیش در کورسوی ذهنم چشمک می زند...
نمی دانم چیست؟ نمی دانم کجاست؟کی رفت؟اصلا کی آمد؟!!!
فقط می دانم دیگر نیست.

نبودنش درد نمی کند!
فقط همین سکوت مرموز...
آرام و صبورانه...
در لا به لای هیاهوی زندگی ام،نبض حیات دارد...

صدایم نمی کند!
ولی منتظر جواب است!

جای خالی اش خیلی معصومانه می نشیند و از دور خیره می شود به من...
بغض می کند از فراموشی ام ولی هیچ وقت گریه نمی کند ...

گاهی فقط گاهی ،
دلم می خواهد بزنم به جاده ی تنهایی و از دور تماشایش کنم... خودم را جستجو کنم... شاید...
دل تنهایم رد پایی داشته باشد،نشانی، خبری...
نمی دانم!!!

چیزی در من گمشده به وسعت یک علامت سوال!!!!


دیدگاه ها (۲۴)

#اصفهان #مشهد#امام رضابیاد همه رفتگان و اسیران خاک که سر ب...

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

گاهی دوست داشتن، خودش زخمی‌ست که هیچ‌وقت خوب نمی‌شود.دوستش د...

عاشقانه های شبنم

پروانه جان

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط