{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالهاست جا مانده ام در خزان هایی که بی بهار گذشت

سالهاست جا مانده ام در خزان هایی که بی بهار گذشت

با پاییز آمده بودی، عاشق پاییز شدم...

همراه پاییز زیبا رفتی و من در اندوه نبودنت

پائیزی شده ام که در غم دوری از بهارش

برگ برگ می ریزد و های های می بارد

خوب نگاهم کن! "پائیزی ترین" ات از غم

این نبودن هایت، حکایت ها دارد

مسافر بی بدرقه من

این چشـــــمان خسته، هرازگاهی به رســم میـــهمان نوازی

پشت سرت آب می ریزد....تا شاید بیایی و....

شاید-بیایی ......

و من بهاری شوم.......
دیدگاه ها (۳۰)

سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می ر...

برف می بارد داغ ِ دلم تازه می شود و اشک هایم در سوزِ سرد نبو...

چیزی در من گمشده... رنگ باخته... فراموش شده...یادش ندارم اما...

باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده استباز هم که نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط