{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده است

باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده است
باز هم که نیستی و اشکهایم سیل مانند مرا به زیر کشیده است
باز هم که سوختی و باز برای شمع شدن پشیمان شده ام
باز هم که یادت امانم را بریده است
باز هم که غصه دارم در قلب تاریکم از نبود تو
باز هم که نمیشنوم صدای دلنشینت را در خانه سوت و کورم
باز هم که گم شدی در خاطره ها وچشمم از دیدن عکس تو سیر نمیشود
سالهاست که رفتی ولی هر روز اینها را تکرار میکنم
شاید بشنوی ،بفهمی،احساس کنی
در واقعیت نه ولی انتظار امدنت در خوابم را که میتوانم داشته باشم
باز هم که بغض و بعد ..............مثل همیشه
دیدگاه ها (۲۲)

چیزی در من گمشده... رنگ باخته... فراموش شده...یادش ندارم اما...

سالهاست جا مانده ام در خزان هایی که بی بهار گذشت با پاییز آم...

هنوز هم پس از سالها چشمانم پی چیزی می گردد،پی خیال گمشده ای ...

دیگــر منتظــر کســی نیستــم!هــر کــه آمــد،ستــاره از رویـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط