{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز زیبا پاییز بود

یک روز زیبا پاییز بود
هوایی که عطر سیب می داد
وآسمان آبی که می توانستم با تو تمامش,کنم
یک روز زیبای پاییزی بود
که تو در میان برگ ها ی خزان گم کردم
و از همان پاییز به بعد
دیوار دلم نم گرفت
وبوی کهنگی همه جایش, پر کرد
تو رفتی و من هنوز به دلتنگی ات محکومم
تو رفتی و من هنوز به دلتنگیت محکومم
دیدگاه ها (۲)

صبح اولین روز پاییز تون بخیررر

باز هم پاییز رسید و بازار شعرهای عاشقانه گرم شد فصل دلدادگی ...

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه ی گو باد...

خنديد و با دوتا از انگشتانش بيني م را فشرد؛جیمین همانند من ب...

سناریو ساسونارو 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط