{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استراحت؟!

استراحت؟!



همونطور که دختر کوچولوش تو بغلش بود بوسه ی ریزی به لب همسرش زد و از اون جدا شد:
+خیلی دلتنگت بود همش تو خونه صدات میکنه و فکر میکنه قایم شدی!
+کلِ روز رو ریز مبلا و تو اتاقا دنبالت میگرده!!
_اوه واقعا؟ نمیدونستم دختر کوچولوی بابایی انقد منتظرش میمونه و دنبالش میگرده!
+این تازه اولشه!
لبخند ریزی زد و با فکر کردن به اون جمله خواست بیانش کنه:
_ولی بیا صادق باشیم! تو از این کارش لذت میبری!
+آره حداقل میتونم استراحت کنم!


سلام قشنگا بابت حمایتاتون واقعا ازتون ممنونم! و ببخشید که مدتی نبودم به خاطر امتحانات شاید یکمی کمتر بیام و خب میدونید دیگه پولی باز ولم نمیکنه چسبیده بهم منم بغلش کردم ولی قول میدم این چند وقته بازم بیام پیشتون بوس بهتون!
دیدگاه ها (۰)

چَشمانِ دریایی!؟امروز روز موعود بود،روزی که بالاخره پسرِ دوس...

سلام بچه ها!میگما،نظرتون چیه یکم حمایت کنید؟از صد و خوردی نف...

گفت و گوی مشتاقانه!؟حوصله ی صحبت های پدرش رو که در مورد کار ...

وای دارم میمیرم!!!+واااااااای جدی لیکسی؟ وقتی عکسای فشن شو ر...

ولی اون دیونه دوست داره...موضوع:مثلاً یکیشون به انتخاب خودت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط