استراحت؟!

استراحت؟!



همونطور که دختر کوچولوش تو بغلش بود بوسه ی ریزی به لب همسرش زد و از اون جدا شد:
+خیلی دلتنگت بود همش تو خونه صدات میکنه و فکر میکنه قایم شدی!
+کلِ روز رو ریز مبلا و تو اتاقا دنبالت میگرده!!
_اوه واقعا؟ نمیدونستم دختر کوچولوی بابایی انقد منتظرش میمونه و دنبالش میگرده!
+این تازه اولشه!
لبخند ریزی زد و با فکر کردن به اون جمله خواست بیانش کنه:
_ولی بیا صادق باشیم! تو از این کارش لذت میبری!
+آره حداقل میتونم استراحت کنم!


سلام قشنگا بابت حمایتاتون واقعا ازتون ممنونم! و ببخشید که مدتی نبودم به خاطر امتحانات شاید یکمی کمتر بیام و خب میدونید دیگه پولی باز ولم نمیکنه چسبیده بهم منم بغلش کردم ولی قول میدم این چند وقته بازم بیام پیشتون بوس بهتون!
دیدگاه ها (۱)

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

پشت صحنه جادوئی پارت اول صدای ارمی ها کل فضا رو اشغال کرده ب...

My lovely neighbor part : 55

مشخصات فیک:نام فیک:^فرشته ای در قلمرو دشمن^تعداد فصل:یک فصلت...

سناریو هانما پارت اخر

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ماشین جلوی دروازه‌ی بزرگ مشکی ...

پارت ۳

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️پاندورا هنوز به اون چهار اسم روی دیوار نگا...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlyk...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط