{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت و گوی مشتاقانه!؟

گفت و گوی مشتاقانه!؟



حوصله ی صحبت های پدرش رو که در مورد کار یا شرکت بود نداشت و فقط در زمان اتمام گفت:
_برای این گفت و گو مشتاق بودم اما حالا باید از حضورتون مرخص بشم!
وارد اسانسورِ شرکت شد و به سمت پارکینگ رفت و به سمت خونه ی خودش جایی که دوست دختر عزیزش رو تختش خوابیده بود حرکت کرد!
و به محض رسیدن فقط چیزی رو احساس کرد که وارد بغلش شد و ازش آویزون شده و با استشمامِ عطر دختر اون رو بیشتر در آغوش خود فشرد که با پایین آمدن و بالا آوردن سر دختر با چشمان اشکی و لحن بغض آلودش مواجه شد:
+کجا بودی هیونی؟!
_ع...عزیزم چرا گریه میکنی رفته بودم شرکت!
گریه ی دختر شدت گرفت و وارد آغوش مرد شد چون شاید فکر میکرد اورا ترک کرده؟!

خب چطور بود؟ بنظرم یکم بی ربط بود و یا یکم شلوغش کردم!ولی نظر شما چیه؟؟!
دیدگاه ها (۱۵)

وای دارم میمیرم!!!+واااااااای جدی لیکسی؟ وقتی عکسای فشن شو ر...

خواهر و برادر دوقولو!!؟+بنظرم باید بیشتر ورزش کنی!دلم یه زن ...

#My_company_modelپارت 1ویو بینا: امروز قرار بود برم پیگیر کا...

زندگیم بدون تو مثل اتاقی تاریکه …(part 2 )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط