{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P33
درِ عمارت رو که باز کرد، اولین چیزی که خورد تو صورتش بوی خنکِ خونه بود و اون سکوتی که فقط آخر شب‌ها توی عمارت های گرون‌قیمت پیدا می‌شه.
از پله سمت راست جلو در ورودی رفت بالا و پیچیده سمت چپ وقتی به ته راهرو رسید درو باز کرد و وارد اتاق خوابش شد، دونگ سو رو تخت ولو شده بود و خروپفشم کل اتاقو دربر گرفته بود، جی یون از کنار تخت گذشت وارد اتاق لباسش شد
کفش‌هاشو خیلی راحت پرت کرد کنار جاکفشی و کیفشو گذاشت رو میز وسط اتاق.
یه ثانیه هم مکث نکرد. مستقیم رفت حموم. وارد حموم که شد، لباس‌هاشو آروم درآورد و انداخت رو صندلی کوچیک کنار در. آب دوش رو تا ته گرم کرد، بخار کل شیشهٔ دوش رو گرفت.
پا گذاشت زیر آب. همون لحظه‌ای که آب گرم خورد به سرش، یه آه کوتاه کشید، از اون آه‌ها که معلومه بدن خسته‌ست ولی ذهن هنوز درگیر و بیداره.
موهاش چسبیده بود به پشتش. با انگشت‌هاش چندبار از روی صورتش آب رو کنار زد.
زیر دوش وایساده بود قطره های اب از شونه هاشو کمرش سر میخورد، بخار زیاد یکم تفنسشو سخت کرده بود، زیر لب یه چیزایی می گفت… انگار داشت تو ذهنش چیزایی رو مرور می‌کرد.
وقتی دوش رو بست، حوله ای رو دور خودش پیچید. جلوی آینه وایستاد، بخار اینه رو با دست پاک کرد. پوست صورتش هنوز از گرمای حموم سرخ بود.
با سشوار، موهاشو خشک کرد؛ آروم، دقیق، همون‌جوری که همیشه بود. حتی وقتی ساعت سه صبح از یه جنگ واقعی برمی‌گشت.
رفت سمت اتاق لباسش. لباس خواب راحتشو پوشید، یه لباس بلند با جنس ساتن. بعد برگشت جلوی میز آرایش.
تونر… سرم… کرم… همشو با حوصله می‌زد. انگار نه انگار ی ساعت پیش کوک رو به مرز سکته برده بود.
رد لامپ سفید روی گونه‌هاش افتاده بود و چشم‌هاش بی‌حالت، ولی متمرکز بود مثل همیشه.
بعد از روتین، گوشی رو برداشت و رفت سمت آشپزخونه.
کتری برقی رو روشن کرد. صدای قل‌قلش توی سکوت خونه پیچید. بستهٔ دمنوشو باز کرد، بوی گیاه خشک شده پیچید توی هوا.
شماره‌ای رو گرفت و گذاشت رو گوشش. زنگ نخورد مستقیم وصل شد.
نامجون با صدایی دو رگه شده جواب داد:
نامجون: نصف شب بعد ۲ سال چی از جونم میخوای خانوم رئیس؟
لحظه ای فکر کرد واقعا از اخرین باری که دیده بودتش ۲ میگذشت
جی‌یون: سلامت کو؟
نامجون خندید ویا خندش گفت:
نامجون:جین خورده!
جی‌یون در حالی‌که آب داغ رو می‌ریخت روی دمنوش: جی یون:فکر نکنم جین بخواد سلامتو بخوره بیشتر دوست داره رگ گردنتو بجوعه.... اینارو به کنار یه موضوع جدید دارم!
نامجون: بگو...
جی‌یون: یه کارآگاه هست. چند روزه زیادی دور بندر می‌چرخه. سرشو ببر پایین. تهیونگو لازم دارم یه جای دیگه.
چند لحظه سکوت تو تلفن پیچید نامجون نفسشو آهسته خالی کرد:
نامجون:حلش میکنم....
تهیونگ… هنوز تحمل شنیدن اسم منو نداره… درسته؟
جی‌یون بدون ذره‌ای مکث:
جی یون: کسی که تحمل شنیدن اسمتو نداره تهیونگ نیست جینه، ولی خخبکی بخوایم حصاب کنیم هر دوتاشون ازت بیزارن
اون‌طرف خط صدای خنده نامجون برگشت، ولی تهش یه غم ریز داشت غمی که بجز ادمای باند سابق کسی نمیتونست بفهمه:
نامجون: لازم نیست اینقد صاف و پوست‌کنده حقیقتو بگی خانوم جی‌یون.
جی‌یون لبخند محوی زد، وواقع از اون لبخندایی که شاید فقط پیش باند سابقش میزد.
دهنشو باز کرد تا جواب بده ولی با شنیدن صدای قدم‌برداشتن یکی داخل حال مکث کرد.
سریع لحنش رو عوض کرد:
جی یون:خُب… باشه لوسی، فردا می‌بینمت.
قطع کرد.
برگشت سمت صدا و دونگ‌سو رو دید که با چشم‌های نیمه‌باز، موهای به‌هم‌ریخته، و اخم خواب‌آلود وایستاده بود دم در آشپزخونه.
جی‌یون: عزیزم؟ بیدارت کردم؟
دونگ‌سو چشم‌هاشو مالید:
دونگ سو:نه… سر درد داشتم،بیدار شدم.این وقت شب با کی داشتی حرف می‌زدی؟
جملهٔ آخرش تیز بود. و سوالی بود که کسی جرعت پرسیدن از جی یون رو نداشت اون‌قدری سنگین اومد برای جی یون که گوشش برای یه لحظه سوت تیزی کشید. نفسشو آروم داد بیرون شاید اگه بلد نبود خشمشو کنترل کنه کف همین اشپز خونه وان خون میشد.
جی یون:فردا شب، تولد لوسیه. مستِ بود، برای همین الان زنگ زد دعوتم کنه.

دونگ‌سو یه لحظه نگاهش کرد… بعد اخمش باز شد.
دونگ سو:آهان، باشه.
رفت سمت کمد دارو خواست دارویی رو برداره اما جی‌یون زودتر فنجونی رو گرفت سمتش.
جی یون:با داروها خودتو خفه نکن. برات دمنوش درست میکنم.
دونگ‌سو خندید، اون خندهٔ خستهٔ مردونه.
اومد پشتش، دستاشو دور کمر جی‌یون حلقه کرد و سرشو گذاشت روی شونه‌اش.
و جی‌یون حتی یه لحظه هم وای‌نایستاد.
آروم، بدون اینکه حرکاتش تغییر کنه، دمنوش دوم رو برای دونگ‌سو آماده کرد.

شرطا
لایک۷۰
کامنت ۱۰۰
بیشتر بهتر✨
دیدگاه ها (۱۷۱)

P34از بیرون، فقط یه در فلزی سیاه و یه صدای گنگ موسیقی بود که...

P35صدای موزیک کلاب توی راهروهای VIP کمتر شده بود ولی هنوزم ب...

P32ماشین مشکی براق، مثل یه شبح توی خیابون‌های خلوت شهر حرکت ...

p31زنگ خورد. صدای زنگ، مثل پتک خورد توی سر کوک. نفهمید چطور ...

P20بارون ریز و بی‌صدا روی شیشه ماشین می‌خورد.جی‌یون بیرون رو...

P23سالن افتتاحیه پر از نور سفید و شیشه و صدای آروم برخورد لی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط