جادویی عشق part 42

جادویی عشق part 42

اروم چشمامو باز کردم

خواب ارومي..داشتم برخلاف چند شب گذشته.

نه کابوس و نه رویا اروم تو جام نشستم صبح خيلي زود بود انگار...

بلند شدم و لباس پوشیدم و از اتاق بیرون اومدم از جلوی اشپزخونه رد شدم که همه تند در تقلاي صبحانه بودن

بهشون زل زدم.

دلم براي اشپزي کردن تنگ شده بود.. لبخندي رو لبم اومد.

تند رفتم بالا و داخل اتاق اميلي..
....

به نظر پخته بود.

به زور برش داشتیم و سعی کردیم از دیگ جداش کنیم. خورد و خمیر و لهیده بیرون کشیدمش و توی ظرف گذاشتیمش و زل زدیم بهش که شبیه هرچيزي بود جز كيك..

اميلي شبيه شيريني شده که اسب از روش رد شده باشه.. با پخ زدم زیر خنده که اونم به خنده انداخت.

-ولي تلاش بدي نبود..

سارا اقا سر میز صبحانه هستن.

با میوه یه کم تزیینش کردیم و امیلی برش داشت و مثل

مدال افتخار بردش بالا. خندیدم و دنبالش رفتم.

جلوي سالن غذاخوري وايستاديم..

سارا داشت براي وی چای میریخت و جلوي ديدش رو

گرفته بود. همونجور وایستادیم تا کنار بره

با کنار رفتنش وی مثل همیشه جدي و با اخم سر بلند

کرد که ما دوتا رو دید.

یه لحظه جا خورد انگار و اخمش محو شد و برخلاف

تصور و انتظار خيلي غيرمنتظره زد زیر خنده. متعجب زل زدم بهش.

وی؟؟ خنده؟ خداي من..

سري تكون داد و گفت این چه سرووضعيه شما دوتا براي

خودتون درست کردین اخه؟ خودتونو دیدین؟

تند من به سر ووضع اميلي و اميلي به سر ووضع من نگاه کرد و مظلوم گفت: كيك پختیم خوب

وی جدي گفت این خونه مگه خدمتکار نداره؟ این چه وضعيه اخه؟

تند گفتم خدمتکار داره اما تجربه پختن و بعد خوردنش

|||تند گفتم خدمتکار داره اما تجربه پختن و بعد خوردنش

خیلی شیرین تر از فقط خوردنشه.

اميلي راست میگه..خیلی خوش گذشت..

وی اخم کرد و جدي به من گفت: فك كردم دوتا بچه تو خونه داریم اما خوشبختانه خدا شما رو فرستاد که بشین سه تا...

تخس گفتم خوشا به اقبال و سعادتتون..بچه نمك زندگیه..خدا زیادمون کنه...

ادامه توی کامنت ها

این همه پارت گذاشتم کسانی که دنبال میکنند ولی لایک نمی‌کنند با من طرف هستند
توی دنبال کننده ها نگاه میکنم اگه کسی بود که فیک میخواند و لایک نمی‌کرد....
دیدگاه ها (۱۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 213♡⁠。⁠)باهم هم...

پارت 186

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

🍷🌹…………………………پارت۱۲…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا.....................

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۵قبله..توي انبار بود.. سرشو ...

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط