{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ارن

ویو ارن
خسته شده بودم و الان چند روزی میشد بخاطر اون اشتباه احمقانه سرم شلوغ بود بهتره برم بیرون سوار ماشین شدم و رفتم که تو راه یه کتابخونه دیدم داخل کتابخونه یه دختر دید واو چقدر زیباست
وارد کتابخانه شدم و نگاش کردم رفتم سمتش
ویو امی
یه پسر اومد تو و زل زده بهم بهش گفتم=سلام مشکلی دارین میتونم کمکتون کنم
ارن=اممم ارن هستم و خب کتاب دارین؟
چه عجیبه اسمش به من چه
امی= منم امی هستم خوشبختم و بله فقط چه کتابی
ارن =خدمتکار و اسب سیاه
امی=با من بیاین بهتون نشون میدم
ارن=ممنونم
پایان ویو
دیدگاه ها (۰)

شاهزاده پارت 2

ولی این شیپ>>>> #پونی #پونی_کوچولو

لوکاس

هنری

پارت 7لیا : انی چیشدهانیا : اممم هیچی من ی کاری دارم باید بر...

🏠پسر همسایه🏠 🪐P3🪐ویو ا.ت فرداصبح از خواب بلند شدم...

Prt1ویو ا.تصبح بیدار شدم با لنا برم دانشگاه خیلی خوشحالن انر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط