{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

fake kook

fake kook
part*²⁵

کوک: خب هرجور خودت میدونی
داشتیم غذا میخوردیم در باز شد
دیا: جونگکوک من اومدم
ا.ت: خب من برم
کوک: غذاتو نخوردی
ا.ت: نمیخوام
دیا: تو اینجا چیکار میکردی
ا.ت: ببخشید و رفتم بیرون

از دید کوک
دیا: این اینجا چیکار میکرد
کوک: توچرا اومدی
دیا: برای بقیه کارا
کوک: کدوم کار هرچی بود دیشب تموم شد پس الان چرا اومدی
دیا: یعنی برم
کوک: انتخاب با خودته
دیا: باشه من میرم

از دید ا.ت
در اتاق جونگکوک باز شد دیا رفت معلوم بود خیلی عصبانی بود جونگکوک هم اومد سمتم
کوک: حالت خوبه
ا.ت: اره خوبم ولی میشه یهچ یزی بپرسم
کوک: بپرس
ا.ت: تو تا کی اینجایی
کوک: من امروز کار ندارم ساعت ۷میرم
ا.ت: میشه من امشبو اینجا بمونم
کوک: اینجا بمونی
ا.ت: اره اینجا بمونم میشه
کوک: نه نمیشه اینجا که جا نیست بخوابی
ا.ت: یه جوری میخوابم دیگه
کوک: باشه بمون
ا.ت: ممنون

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۴)

fake kookpart*²⁶شب ساعت ۷همه داشتن میرفتنمیسو: بریم ا.تا.ت: ...

fake kookpart*²⁷ا.ت: خوابت نمیادکوک: نه توچیا.ت: من خوابم می...

fake kook part*²⁴کوک: بریم غذا بخوریما.ت: یکم حالم خوب نیست ...

fake kookpart*²³از دید کوکا.ت داشت گریه میکرد که سرشو گذاشت ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark⑥ا/ت: مادربزرگم حالش خیلی بده خیلی ممنون خیل...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط