ادامه فلش بک
(ادامه فلش بک)
ویو جونگکوک
گریه نمیکردم...نباید گریم میگرفت،من یه پسر بزرگم پسرا که گریه نمیکنن....صدای در اومد و آقای جئون اومد سمتم
$خب وقتشه از شر این سوزنا خلاص شیم
پامو بلند کرد و سوزن و از تو رونم کشید بیرون چشمامو رو هم فشار دادم و پوست لبمو گاز گرفتم جوری که مزه خون و تو دهنم حس کردم...
سوزن ۱۹ هم در آورد و دستام باز کرد
$میخوای بری حموم؟
سرمو آروم تکون دادم
$نمیشه...بزار همینجا تمیزت کنم...
بغضم و گورت دادم که با سطل آب اومد سمتم و ریخت روم خیلی سرد بود
$بدنتو بشور امروز باید بری پیش جیمین تمیز باش
خون ها از بدنم ریختن و تقریبا فقط جای سوزنا و سوختگی موند
$خب بَسِته لباستو بپوش و برو پیشش...
-ج..جن..جنازه..(ترس)
$میگم بیان جمعش کنن
لباسمو پوشیدم کلش خیس شد از اتاق رفتم بیرون نمیتونستم درست راه برم آب از موهام چکه میکرد رسیدم به اینه قدی..لباسم پاره شده بود و خیس... بدنم پر زخم بود یعنی جیمین ازم نمیترسه؟رفتم سمت اتاق جیمین و در زدم سریع در و باز کرد
=د...داداش جونگکوک
بغلم کرد فقط یک سال ازش بزرگتر بودم اما اندازه صد سال بیشتر باید بزرگتر رفتار میکردم متقابلاً بقلش کردم
-ه..هی...لباست خیس شد..
=مهم نیست (بغض)
بیشتر تو بغلش فشارم داد و دستش و گذاشت تو جای بزرگ سوختگی که دیروز آقای جئون با اتو رو بدنم نقاشی کشیده بود...
-ع..عاح..
ویو جونگکوک
گریه نمیکردم...نباید گریم میگرفت،من یه پسر بزرگم پسرا که گریه نمیکنن....صدای در اومد و آقای جئون اومد سمتم
$خب وقتشه از شر این سوزنا خلاص شیم
پامو بلند کرد و سوزن و از تو رونم کشید بیرون چشمامو رو هم فشار دادم و پوست لبمو گاز گرفتم جوری که مزه خون و تو دهنم حس کردم...
سوزن ۱۹ هم در آورد و دستام باز کرد
$میخوای بری حموم؟
سرمو آروم تکون دادم
$نمیشه...بزار همینجا تمیزت کنم...
بغضم و گورت دادم که با سطل آب اومد سمتم و ریخت روم خیلی سرد بود
$بدنتو بشور امروز باید بری پیش جیمین تمیز باش
خون ها از بدنم ریختن و تقریبا فقط جای سوزنا و سوختگی موند
$خب بَسِته لباستو بپوش و برو پیشش...
-ج..جن..جنازه..(ترس)
$میگم بیان جمعش کنن
لباسمو پوشیدم کلش خیس شد از اتاق رفتم بیرون نمیتونستم درست راه برم آب از موهام چکه میکرد رسیدم به اینه قدی..لباسم پاره شده بود و خیس... بدنم پر زخم بود یعنی جیمین ازم نمیترسه؟رفتم سمت اتاق جیمین و در زدم سریع در و باز کرد
=د...داداش جونگکوک
بغلم کرد فقط یک سال ازش بزرگتر بودم اما اندازه صد سال بیشتر باید بزرگتر رفتار میکردم متقابلاً بقلش کردم
-ه..هی...لباست خیس شد..
=مهم نیست (بغض)
بیشتر تو بغلش فشارم داد و دستش و گذاشت تو جای بزرگ سوختگی که دیروز آقای جئون با اتو رو بدنم نقاشی کشیده بود...
-ع..عاح..
- ۳۰.۴k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط