عشق خونین

عشق خونین 🩸

ادامه ی قسمت ۲۱

بعد از ساعت‌ها مبارزه، کوک به سختی توانست یک قدم بردارد ولی نگاهش به لونا پر از احساساتی بود که نمی‌خواست بروز دهد.
لونا با لحنی نیشدار گفت:
«خب، حالا فهمیدی باید بیشتر مراقب خودت باشی؟»
کوک با لبخند خشک و کمی عصبی جواب داد:
«باشه، باشه، حرفتو قبول دارم. اما تو هم باید کمتر استرس داشته باشی.»
لونا سری تکان داد:
«قرار نیست من استرس داشته باشم، فقط منتظرم ببینم کی می‌تونه تو رو کنترل کنه.»
و جنگ همچنان ادامه داشت، در تاریکی شب، جایی که تنها صدای نبرد و زخم‌ها شنیده میشد.
دیدگاه ها (۰)

عشق خونین 🩸قسمت ۲۲صبحگاه بود، اما هوای سنگین و پرتنش شب گذشت...

عشق خونین🩸قسمت ۲۳ بعد از آن نبرد سخت و نفس‌گیر، وقتی غروب ...

عشق خونین 🩸قسمت ۲۱شب فرارسیده بود و هوای سرد و تاریک مثل پتو...

عشق خونین 🩸قسمت ۲۰صبح زود بود و نور کم‌رنگ خورشید از پنجره‌ه...

من این پست رو چند روز پیش،گذاشتم و متاسفانه تعداد لایک ها کم...

بی حس پارت یکویو نویسنده.از در دفتر پدرش خارج شد.باید میرفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط