گفتمش: از عشق پروا کن ... نکرد

گفتمش: از عشق پروا کن ... نکرد
با نگاهش عشوه ای جانانه کرد
گفتمش : چشمِ تو سر مستم کند
این دلِ سر گشته را دیوانه کرد
گفتمش: عاقل نباشی بی گُمان !!!
عشق را با بوسه اش مستانه کرد
گفتمش: شیدا شوی در شهرِ عشق
آرزوی شمع و یک پروانه کرد
گفتمش: هر واژه اش تنهایی است
قطره قطره گریه معصومانه کرد
دیدگاه ها (۳)

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

"آرزوی یه کوچولو که حاصل عشقمون باشه....اما با رضایت شما بان...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

‏يادگار عشق داغی در دل ديوانه ماند شمع رفت از انجمن،خاكستر پ...

از بهر چه در مجلس جانانه نباشمگرد سر آن شمع چو پروانه نباشمب...

یادگار عشق

مست و شیدا کن مرا دیوانه امجز تو با خلقِ خدا بیگانه امخونِ د...

بوسه ام داغ است و بی پروا ، کجا بگذارمش؟؟روی لبها یا که بازو...

شبی را با خیالش گریه ای مستانه کردمشکایت ها ز هستی با دلِ دی...

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط