در آخرین نامه‌ات از من پرسیده بودی

در آخرین نامه‌ات از من پرسیده بودی
که چه‌سان تو را دوست دارم؟
عزیزکم، همچون بهار
که آسمان کبود را دوست دارد.
هم‌چون پروانه‌ای در دل کویر
یا زنبور کوچکی در عمق جنگل
که به گل سرخی دل داده است
و به آن شهد شیرین‌اش.
آری، من این‌گونه تو را دوست دارم.
هم‌چون برفی بر بلندای کوه
یا چشمه‌ای روان در دل جنگل
که تراوش ماهتاب را دوست دارد
عزیزکم
آن‌گونه که خودت را دوست داری
آن‌گونه که خودم را دوست دارم
همان‌گونه دوستت دارم
دیدگاه ها (۶)

شکوفایی گل ختمی مقاوم «لونا سفید» Luna White' (Hardy Hibiscu...

جنگل نفرین شده پارت ۳۰ (آخر)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

( last minute )

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

چند پارتی بازی ممنوع

در آخرین نامه‌ات از من پرسیده بودیکه چه سان تو را #دوست_دارم...

عزیزکم...👌❤🍀

از من پرسیده بودیکه چه سان تو را دوست دارم؟عزیزکم، همچون بها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط