{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آخرین نامه‌ات از من پرسیده بودی

در آخرین نامه‌ات از من پرسیده بودی
که چه‌سان تو را دوست دارم؟
عزیزکم، همچون بهار
که آسمان کبود را دوست دارد.
هم‌چون پروانه‌ای در دل کویر
یا زنبور کوچکی در عمق جنگل
که به گل سرخی دل داده است
و به آن شهد شیرین‌اش.
آری، من این‌گونه تو را دوست دارم.
هم‌چون برفی بر بلندای کوه
یا چشمه‌ای روان در دل جنگل
که تراوش ماهتاب را دوست دارد
عزیزکم
آن‌گونه که خودت را دوست داری
آن‌گونه که خودم را دوست دارم
همان‌گونه دوستت دارم
دیدگاه ها (۶)

‍ زندانی تن بودن و در خانه نشستندر بستن و در کنج غم خویش گسس...

گفتمش: از عشق پروا کن ... نکردبا نگاهش عشوه ای جانانه کردگفت...

روان شناس بودن سخت، اما زیباستجور دیگر میشنوی، جور دیگر می‌ب...

ساقیاامشب ز درد عشق حالے دیڪَرمنغمہ اے دیڪَر بڪَو مݧ در نوای...

پارت ۳۲اوبیتو ان شب اصلا نتوانست بخوابد. کلمات اخر کاکاشی ای...

پارت ۴(خو ساکورا رو مخفف اسمشو میذاریم S.k, قاطی نکنید.)S.k:...

پارت سیزدهم *ژنرال درحالی که تازه بیدارشده بود به دور ور نگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط