« تقاص عشق »
« تقاص عشق »
پارت ۴۹
ات به عمارت اش رفت از ماشین پیاده شد و به به سالن رفت بعد از سلام کردن به مادرش به سمته اتاق اش رفت
کیف اش را کنار گذاشت و رویه تخت اش دراز کشید
کمی نگذشت که چشم هایش به خواب رفتن
ــــــــــــــــــــــــ
جیمین جلوی آینه ایستاده بود پیرهن را پوشیده موهایش را درست میکرد جذاب تر از همیشه شده بود
اسلاید ۲ استایل جیمین
نگاهی به ساعت اش کرد یک ساعت تا قرار شون مونده بود از اتاق خارج شد و سمته سالن رفت
دینا کناره پدر بزرگ اش نشسته بود و داشت باهاش حرف میزد
جیمین سمته مبل رفت و کناره اونجی نشست دینا به جیمین نگاه کرد و با چهره سوالی اش گفت
دینا : بابایی جای میخوای بلی
جیمین : دختره باهوشم چه زود فهمید
دینا از کناره پدر بزرگ اش بلند شد و با قدم های کوچیک اش سمته جیمین آمد جیمین هم دینا رو از رویه زمین بلند کرد و تویه بغلش نشوند
دینا : منو نمی بلی
جیمین : دخترم امشب قراره با دوست هام بریم بیرون اما قول میدم یه شب دیگه حتما میبرمت
دینا : قول میدی
جیمین : قول میدم
دینا : لاستی بابایی خانم معلم گفت قلاله بلیم الدو باهام میایی
جیمین : تو حتا اگه جونمم ازم بخواهی میدم این که چیزی نیست
جانگ هی : اووو در این محبت شما غرق نشیم
دینا : حسودی نکن عمه
جانگ هی با عصبانیت و صدای بلند به دینا گفت
جانگ هی : اون زبونت رو من خودم میبرم
دینا سریع تو بغل جیمین خود اش را قائم کرد و چشم هایش را بست
جیمین : جانگ هی فکر نمیکنی که سن تو واسه کلک کردن
با دینا خیلی زیاده
جانگ هی : نه اصلا هم زیاد نیست
پدر جیمین با کمی عصبانیت روبه جانگ هی کرد
پ/ج: جانگ هی با برادرت درست صحبت کن
م/ج : آقا مگه جانگ هی چی گفت
پ/ج : باید با برادرش درست صحبت کنه
جیمین : پدر بخاطر جاهلیش ببخشیدش
پ/ج: باشه پسرم
دینا خیلی آروم از بغل جیمین آمد بیرون و نگاهی به جانگ هی که عصبانیت قرمز شده بود کرد
دینا : پدل بزلگ همه به حرف های شما گوس میدن
پدر جیمین خنده ای کرد و گفت
پ/ج : آره نویه گلم
دینا : منم به حرف هاتون گوس بدم
پ/ج: آره گوش بده
دینا روبه جیمین کرد و با کیوتی گفت
دینا : بابایی به حلف های پدل بزلگ گوس بدم
جیمین : آره دخترم
دینا : باسه گوس میدم
پارت ۴۹
ات به عمارت اش رفت از ماشین پیاده شد و به به سالن رفت بعد از سلام کردن به مادرش به سمته اتاق اش رفت
کیف اش را کنار گذاشت و رویه تخت اش دراز کشید
کمی نگذشت که چشم هایش به خواب رفتن
ــــــــــــــــــــــــ
جیمین جلوی آینه ایستاده بود پیرهن را پوشیده موهایش را درست میکرد جذاب تر از همیشه شده بود
اسلاید ۲ استایل جیمین
نگاهی به ساعت اش کرد یک ساعت تا قرار شون مونده بود از اتاق خارج شد و سمته سالن رفت
دینا کناره پدر بزرگ اش نشسته بود و داشت باهاش حرف میزد
جیمین سمته مبل رفت و کناره اونجی نشست دینا به جیمین نگاه کرد و با چهره سوالی اش گفت
دینا : بابایی جای میخوای بلی
جیمین : دختره باهوشم چه زود فهمید
دینا از کناره پدر بزرگ اش بلند شد و با قدم های کوچیک اش سمته جیمین آمد جیمین هم دینا رو از رویه زمین بلند کرد و تویه بغلش نشوند
دینا : منو نمی بلی
جیمین : دخترم امشب قراره با دوست هام بریم بیرون اما قول میدم یه شب دیگه حتما میبرمت
دینا : قول میدی
جیمین : قول میدم
دینا : لاستی بابایی خانم معلم گفت قلاله بلیم الدو باهام میایی
جیمین : تو حتا اگه جونمم ازم بخواهی میدم این که چیزی نیست
جانگ هی : اووو در این محبت شما غرق نشیم
دینا : حسودی نکن عمه
جانگ هی با عصبانیت و صدای بلند به دینا گفت
جانگ هی : اون زبونت رو من خودم میبرم
دینا سریع تو بغل جیمین خود اش را قائم کرد و چشم هایش را بست
جیمین : جانگ هی فکر نمیکنی که سن تو واسه کلک کردن
با دینا خیلی زیاده
جانگ هی : نه اصلا هم زیاد نیست
پدر جیمین با کمی عصبانیت روبه جانگ هی کرد
پ/ج: جانگ هی با برادرت درست صحبت کن
م/ج : آقا مگه جانگ هی چی گفت
پ/ج : باید با برادرش درست صحبت کنه
جیمین : پدر بخاطر جاهلیش ببخشیدش
پ/ج: باشه پسرم
دینا خیلی آروم از بغل جیمین آمد بیرون و نگاهی به جانگ هی که عصبانیت قرمز شده بود کرد
دینا : پدل بزلگ همه به حرف های شما گوس میدن
پدر جیمین خنده ای کرد و گفت
پ/ج : آره نویه گلم
دینا : منم به حرف هاتون گوس بدم
پ/ج: آره گوش بده
دینا روبه جیمین کرد و با کیوتی گفت
دینا : بابایی به حلف های پدل بزلگ گوس بدم
جیمین : آره دخترم
دینا : باسه گوس میدم
- ۲۱.۱k
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط