{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز هم

امروز هم
بی «صبحت به خیر عزیزم» ات آغاز شد
یک جمله ی ساده که
قادر بود
خورشید مرا
از پشت کوهها بیرون بکشد
بالا بیاورد
بنشاند پشت میز صبحانه

#رویا_شاه_حسین_زاده
دیدگاه ها (۶)

‌‌دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی ؟دل بی تو به جان بود تو جا...

‏مگر دریادلی داند ڪه ما راچه طوفان‌هاست در این سینه‌ی تنگ......

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط