{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستاده‌ام ؛

ایستاده‌ام ؛
کناره جاده ی خیالم ؛
و فریاد می زنم ؛
مستقیم ؛
بسوی شهر آرامش ؛
جایی که دیگر مه آلود نباشد ؛
به روستای فراموش شده ای ؛
که کوچه پس کوچه هایش بوی زندگی دهد ؛
یا به کلبه ای که پر از بی خاطره گی باشد ؛
یا شهری به نام عشق ؛
آقا لطفا دربست,,
دیدگاه ها (۱)

تابستان‌نشین املش فقط چند قدم با شهر فاصله داره اما دنیایی پ...

از دشمنان تا عاشقان

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

داستان عاشقانه جدید

نام=)سایه مافیا### پارت سیزدهم: بازیِ بی‌رحمانه‌ی فاصله‌هاسک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط