{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


کیهان:
- چند لقمه می خورم ببرش
داشت وسایلمو جم می کرد چند لقمه غدا خوردم رفتم مسواک زدم اومدم بیرون رو زمین نشسته بود داشت برگه هارو جم می کرد خرابکار
- مستانه اومد
سرشو اورد بالا وگفت : اره
رفتم رو تخت
ماه وش : زن عموتون اومد اینجا
- اینجا؟
ماه وش : اومد از من رضایت بگیره
- خوب
بلند شد وگفت : نه رضایت نمیدم
برگه ها رو گذاشت رو میز ووسینی رو برداشت وگفت : کاری با من ندارین
- چیکار مثلا
متعجب نگام کرد تازه فهمیدم چی گفتم : منظورم اینه چه کاری خوب برو تا بخوابم
ماه وش : ببخشید
- ماه وش
اخم کرده بود
ماه وش : بله
- بخاطر دیشب ...معذرت می خوام نمی دونم چی شد
هیچی نگفت ورفت بیرون سرمو گذاشتم رو بالش چشامو بستم ولی نمی تونستم بخوابم تموم فکرحواسم می رفت طرف اون
دیدگاه ها (۵)

* راز دل*کیهان: انقدر سردردداشتم نمی تونستم چیزی بخورم یه قه...

* راز دل*کیهان: پیاده شدن منم رفتم دارخونه ویه قرص مسکن قوی ...

*راز دل*کیهان : مستانه با دیدن اومد جلو وگفت : شما چرا زحمت ...

*راز دل*ماه وش :داشتم میز شام رو می چیدم کیهان اومد پایین وگ...

گفتش باید یه کاری کنم تلافی صبح گفتم نمیتونی وبعد دیدم اوم...

چرا دوستم نداری۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط