{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

* راز دل*

* راز دل*


کیهان:
انقدر سردردداشتم نمی تونستم چیزی بخورم یه قهوه خوردم ورفتم بیرون
- پسرم
برگشتم بانو خانم رو نگاه کردم
- بله
بانو: حالت خوبه
- خوبم
بانو :اصلا خوب نیست چیزیم نخوردی
- یه سردرده خوب میشه
گوشیم زنگ خورد نگاه کردم زن عمو بود
- ببخشید بانو خانم
فاصله گرفتم وجواب دادم
- جانم زن عمو
زن عمو : چیشد کیهان میای
- حالم اصلا خوب نیست باشه برای یه روز دیگه
زن عمو : چی شده پسرم
- چیزی نیست بد خواب شدم
زن عمو : باشه پسرم
- میشه یه سوال بپرسم ولی راستشو بگید
زن عمو : بگو پسرم
- چرا می خواید برید پیشش
زن عمو : بخاطر کیارش
- خیلی خوب کاری ندارین
از زن عمو خداحافظی کردم ورفتم طرف پنجره بیرون رو نگاه کردم مستانه وماه وش نشسته بودن داشتن حرف می زدن هر بار ماه وش می خندید یه حس خوب بهم دست می داد
رفتم بیرون و منتطر موندم مهران ماشینو بیاره
- آقا کیهان
برگشتم طرفش
مستانه : چشاتون چرا...چشاتون قرمزه
- می دونم .چی می خواستی بگی
مستانه : اجازه میدین بریم بیرون
- کی بره بیرون
مستانه : منو ماه وش
- نه الان وقتش نیست چیکار دارین ؟!
مستانه : یکم خرید داشتیم
- برید اماده بشید منتظرتون می مونم
مستانه نگاهم کرد وگفت : ولی شما که حالتون خوب نیست
- خوبم
مستانه : نمی رید سر کار ؟
- نه پنج شنبه وجمعه نمیرم
مستانه : مزاحم نمیشیم ....
با نگاهم ساکت شدورفت مهران ماشینو اورد وگفت : آقا حالتون خوبه
- خوبه مهران امروز همتون همین رو میگید
مهران : اخه نگرانتونم آقا پدر مادرتون شمارو به من سپردن
- مرسی مهران خوبم
نشستم تو ماشین تا دخترا اومدن ونشستن عقب راننده اشونم شده بودم خندم گرفته بود تا رسیدن به مقصد هر سه تامون ساکت بودیم
مستانه یکم خم شد وگفت : اینجا خرید کنیم ؟!
- جای دیگه می خواستید برید؟!
مستانه : ولی اینجا که ...
- برگشتم نگاش کردم وگفتم : کارتم باهاته هر چی لازم دارید بخرید بعد حساب می کنیم شما برید من یه کار کوچلو دارم میام فقط مواظب خودتون باشید از اینجا هم نرید بیرون
مستانه : چشم آقا کیهان
-
دیدگاه ها (۳)

* راز دل*کیهان: پیاده شدن منم رفتم دارخونه ویه قرص مسکن قوی ...

*راز دل*ماه وش : پیرهن های اتو کرده رو برداشتم گذاشتم تو کمد...

*راز دل*کیهان:- چند لقمه می خورم ببرش داشت وسایلمو جم می کرد...

*راز دل*کیهان : مستانه با دیدن اومد جلو وگفت : شما چرا زحمت ...

پارت سی سوم

Part⁷ وقتی رسیدیم همه هجوم آوردن سمتمون و با نگرانی ملی سوال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط