{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p1
ویو سانا:نصف شب بود رو مبل نشسته بودم دستام رو گذاشته بودم سرم جواب تلفن هم نمیداد بیشتر نگرانم میکرد
اشک تو چشام داشت جمع میشد دیدم صدای در اومد رفت جلوی در

سانا:کجا بودی؟؟(نگران)

تهیونگ:سر قبرم خب سر تمرین بودم(سرد)

سانا:گوشی برای چیه؟؟
چرا چک نکردی؟؟
به فکر من نبودی؟؟؟

تهیونگ:سانا من از صبح دارم تمرین میکنم وقتی میرسم هم تو خونه غرررر میزنی فقط(با صدای بلند)

سانا:اصلا من برات مهمم؟؟؟

تهیونگ:ههه من دارم به خاطر تو مثل چی کار میکنم تا کمبود نداشته باشی(داد)

سانا:پول رو خودم دارم من کمبود محبت دارم توجه میخوام ازت ولی انگار نه انگار تو خونه به جز تو ادم هست نصف شب میای صبح زود میری(بغض و داد)

تهیونگ:اههه سانا......

《۳ لایک و ۲ کامنت》
دیدگاه ها (۳)

مافیا🙆

سناریو جونگکوک

HIDDEN LOVEPart16بورام:آییییییی دیوونهجونگکوک:اره دیوونه توع...

HIDDEN LOVE Part15جونگکوک:که نمیایبورام:نخیرم نمیامچونگکوک:م...

عشق فراموش شده

تلخی عشق شیرین PT2فلش بک اتدویدم تو جنگل دستام زخمی شده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط