{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

HIDDEN LOVE

HIDDEN LOVE
Part15
جونگکوک:که نمیای

بورام:نخیرم نمیام

چونگکوک:محکم انداخت رو شونش(از اتاق بیرون رفت)

بورام:ولم کننن الان یکی ببینه چییییی

جونگکوک:بذار بفهمن که مال منی

بورام:ای خدا چه گیری افتادما

(موقع غذا خوردن)
(جونگکوک از اون طرف میز اومد کنار بورام نشست)

بورام:عهههه

جونگکوک:عمارت خودمه دلم میخواد

بورام:ای خدا

جونگکوک:غذا نمیخوری؟؟

بورام:نه اشتها ندارم

جونگکوک:(صورتش رو محکم نگه داشت بوسش کرد)

بورام:(شک وارده شده بهش)

جونگکوک:میخوری یا نه؟؟

بورام:روم تاثیر ندارن

جونگکوک:(گرفت بوسش کرد بعدش محکم گاز گرفت)

بورام:....

۶ لایک
۴ کامنت

عشقام عیدتون مبارک😉
ببخشید چند روزی فعالیت نداشتم وای فای مون تموم شده بود
بدون وای فای هم نمیتونم پست بذارم قشنگام💋
دیدگاه ها (۱۴)

HIDDEN LOVEPart16بورام:آییییییی دیوونهجونگکوک:اره دیوونه توع...

p1ویو سانا:نصف شب بود رو مبل نشسته بودم دستام رو گذاشته بودم...

سناریو جونگکوک👌

ازدواج اجباری/part10

my dady........................................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط