رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۸۳
در همین هین که شاهد عشق بازی های این دوتا بودم گوشی نیکا زنگ خورد. و وصلش کرد به سیستم ماشین.
نیکا: بفرمایید؟
مرده: سلام نیکا کجایین؟
نیکا: اعع شماین ارباب ما چالوسیم نیم ساعت دیگه میرسیم جای مورد نظر.
ای.. ن.. ارسلان بود؟
خدایا چرا قلبم داره میاد تو دهنم؟
چقدر از شنیدن صداش ذوق کردم.
خیلی وقت بود این صدای بم و خوشکو نشنیده بودم.
ارسلان: اعع. چقدر زود رسیدیدن. من یکم دیرتر میام.
نیکا: باشه ارباب اشکال نداره
ارسلان: اوکی. بای.
نیکا: بای.
من فقط اون کلمه ی"من یکم دیرتر میام." رو شندیم.
از شنیدن این حرف دهن کجی واسش میکنم. و خودم رو با دیدن فیلم سرگرم.
.........؟...........؟.........
پارت:۸۳
در همین هین که شاهد عشق بازی های این دوتا بودم گوشی نیکا زنگ خورد. و وصلش کرد به سیستم ماشین.
نیکا: بفرمایید؟
مرده: سلام نیکا کجایین؟
نیکا: اعع شماین ارباب ما چالوسیم نیم ساعت دیگه میرسیم جای مورد نظر.
ای.. ن.. ارسلان بود؟
خدایا چرا قلبم داره میاد تو دهنم؟
چقدر از شنیدن صداش ذوق کردم.
خیلی وقت بود این صدای بم و خوشکو نشنیده بودم.
ارسلان: اعع. چقدر زود رسیدیدن. من یکم دیرتر میام.
نیکا: باشه ارباب اشکال نداره
ارسلان: اوکی. بای.
نیکا: بای.
من فقط اون کلمه ی"من یکم دیرتر میام." رو شندیم.
از شنیدن این حرف دهن کجی واسش میکنم. و خودم رو با دیدن فیلم سرگرم.
.........؟...........؟.........
- ۵.۷k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط