{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۸۴







دقیق بعد از نیم ساعت رسیدیم شمال.
نیکا و متین رفتن. ساحل برای خودشون. به منم گفتن مزاحو اوقات عشق بازی شون میشم. نبردنم.
دقیقاً هم از این جملات استفاده کردن.
منم دیدم تو خونه تنهام گشنمم هست. پاشم برم تو آشپزخونه یک چیزی درست کنم بخورم که آه در آشپزخانه نبود. منم رفتم به سمت پایپر مارکت. بزرگی که موقع اومدنه دیده بودمش.
الان توی ماشین دارم میرم به سمت خونه.

***

پلاستیکارو دست میگیرم و وارد خونه میشم. با دیدن کفش های مردونه. ترسیده از اینکه درد باشه پلاستیکا از دستم شل میشه و روی زمین می افتاده.
کل محتوای پلاستیک ها پخش روی زمینه.

از بهت نمیتونم تکون بخورم. به کفش های چرم مردونه ی دم در خیره میشم.

نه من باید یک کاری بکنم.

به دورو اطرافم نگاه میکنم و با دیدن بیلی که توی باغ هست. فکر مفیدی توی ذهنم جرقه میزنه.

بیل رو برمیدارم و با احتیاط به داخل میرم. و با دیدن پسری که روی مبل نشسته یکم میترسم. ولی زود به خودم میام و بیل رو محکم میزنم به گردنش.

پسره از جلو میوفته زمین. میرم نزدیکش.

عطر تنش برام آشناست.
مدل موهاش هم همینطور....
حتی تیپی که زده..

من اونو میشناسم؟

من باید بدونم اون کیه سریع به سمت آشپزخانه مئرم و دستکش های ظرف شویی رو دستم میکنم. وباز به پزیرایی نزدیک پسره برمیگردم.

با تردید جلو میرم و پسر رو برمیگردونم.

با کسی که میبینم. سرم سوت میکشه اون....؟

.........؟...........؟.........


دوتا پارت هم صبح میزارم.

فعلاااا
دیدگاه ها (۱۰)

سلاممممممممممچطورین عشقاکام؟ 💐💐💐دلم براتون یک ذره شدههههههه....

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۸۵اون.. ارسلان بود؟ حل زده بغلش نشستم. چ...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۸۳در همین هین که شاهد عشق بازی های این د...

بچه ها من فردا دارم میرم مشهد تا یک هفته. آنفالو نکنیدااا. ا...

پارت ۲۱

پارت بیست سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط