𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟕
هر چی حالا ولش..
تو فکر رفته بودم و خیره به زمین
اما میتونستم نگاه های کسیو رو خودم حس کنم
و بنظرتون اون کی میتونه باشه
جونگکوک...
چند دقیقه بعد آقای کای رفت
و اون معلم پدصگ اومد و چند تا حرف چرت و پرت زد
گفت که گرگینه ها علاقه شدیدی به آب و قسمت بدنی شکم انسان ها دارن
عجیبه..
پسسس..
بخاطر همین وقتی میخوان یه انسان رو به گرگینه تبدیل کنن از طریق پا*ره کردن شکم این کارو میکنن
بعد گفت که قراره شنای سریع یاد بگیریم تا بتونیم زیر آب با گرگینه ها بجنگیم
و...
اینم بگم این معلم شما با اون معلم قبلی فرق داشت
این یکی دیگه بود این یکی دیگه
و همین میتونین ثابت کنه که قرار نیس مثل کلاس قبلیه شنا، حرکات عجیب غریب یاد بگیریم
معلم هنوز داشت در مورد چیزای مسخره حرف میزد
ایششششش...
که همون لحظه مایا با چند تا دخترای هر*زه کنارش فقط با شورت و سوتین رنگی اومدن
وایسا ببینم مگه مایا پیش دوستتتت پسسسرشش نبودد؟!
برگشتم سمت جایی که قبلاً جونگکوک اونجا بود که دیدم جونگکوک تنها دستش توی جیبش اونجا وایستادن بود..
این دختره پس کی رفت لباس عوض کنه..
جوری میگم لباس، انگار الان لباس پوشیده
ایییبییییییییی...
همیشه از اینجور دخترا که دنبال توجه پسرا هستن متنفر بودم
از بچگی..
معلم همین که چشمش به مایا افتاد اخماش عمیق شد با لحنی تند روبه مایا گفت:
ـ مایا...این چیه پوشیدی...سریع برو عوضش کن!
مایا با به اخم ساختگی مثل اون هر*زه های کوچه خیابون گفت:
مایا : اما آقای معلم...برای شنا اینجور چیزا میپوشن ( بگو جون عمت )
معلم نگاهش یکم ترسناکتر شد جوری که منه بیگناه واقعا ترسیدم..
ولی اون دختره پیکمی (پیکمیحححح) صورتشو لوس کرد
ادامه دارد...
مدیونید فکر کنین سر این پارت از خنده پاره شدمممم 🤣🌚
بانوهای عزیز شماها تا اینو بخونید من دو پارت بعدی رو مینویسم 🌹
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟕
هر چی حالا ولش..
تو فکر رفته بودم و خیره به زمین
اما میتونستم نگاه های کسیو رو خودم حس کنم
و بنظرتون اون کی میتونه باشه
جونگکوک...
چند دقیقه بعد آقای کای رفت
و اون معلم پدصگ اومد و چند تا حرف چرت و پرت زد
گفت که گرگینه ها علاقه شدیدی به آب و قسمت بدنی شکم انسان ها دارن
عجیبه..
پسسس..
بخاطر همین وقتی میخوان یه انسان رو به گرگینه تبدیل کنن از طریق پا*ره کردن شکم این کارو میکنن
بعد گفت که قراره شنای سریع یاد بگیریم تا بتونیم زیر آب با گرگینه ها بجنگیم
و...
اینم بگم این معلم شما با اون معلم قبلی فرق داشت
این یکی دیگه بود این یکی دیگه
و همین میتونین ثابت کنه که قرار نیس مثل کلاس قبلیه شنا، حرکات عجیب غریب یاد بگیریم
معلم هنوز داشت در مورد چیزای مسخره حرف میزد
ایششششش...
که همون لحظه مایا با چند تا دخترای هر*زه کنارش فقط با شورت و سوتین رنگی اومدن
وایسا ببینم مگه مایا پیش دوستتتت پسسسرشش نبودد؟!
برگشتم سمت جایی که قبلاً جونگکوک اونجا بود که دیدم جونگکوک تنها دستش توی جیبش اونجا وایستادن بود..
این دختره پس کی رفت لباس عوض کنه..
جوری میگم لباس، انگار الان لباس پوشیده
ایییبییییییییی...
همیشه از اینجور دخترا که دنبال توجه پسرا هستن متنفر بودم
از بچگی..
معلم همین که چشمش به مایا افتاد اخماش عمیق شد با لحنی تند روبه مایا گفت:
ـ مایا...این چیه پوشیدی...سریع برو عوضش کن!
مایا با به اخم ساختگی مثل اون هر*زه های کوچه خیابون گفت:
مایا : اما آقای معلم...برای شنا اینجور چیزا میپوشن ( بگو جون عمت )
معلم نگاهش یکم ترسناکتر شد جوری که منه بیگناه واقعا ترسیدم..
ولی اون دختره پیکمی (پیکمیحححح) صورتشو لوس کرد
ادامه دارد...
مدیونید فکر کنین سر این پارت از خنده پاره شدمممم 🤣🌚
بانوهای عزیز شماها تا اینو بخونید من دو پارت بعدی رو مینویسم 🌹
- ۸۴۴
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط