𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟓
ناگهان با صدای داد معلم به خودم اومدم:
ـ ورااااااا...تو خجالت نمیکشییی؟!
ساعتو دیدی تو هااااا ؟!!
بدون اینکه جرعت کنم به قیافه معلم نگاه کنم دستامو جمع کردم و سرمو انداختم پایین
خدایا جونمو میسپرم به دست تو ازم محافظت کن..
.....
معلم با عصبانیت اومد جلو و دوباره داد زد:
ـ میخوای تو آب غرقت کنم ارهه ؟!
نزدیک تر اومد..
نزدیک و نزدیکتر..
سرمو نمیتونستم بلند کنم به معلم یه معذرت خواهی کوچولو کنم
چون همچین کاری غیرقانونی بود و اگه انجام میدادیم وای به حالموننن..
الان که گفتم غیرقانونی یاد سیگار جونگکوک افتادم..
هعی..
ناگهان معلم از موهام گرفت و کشیدتم سمت عقب
گردنم شکستتتتت..
مرتیکه پررو..
میتونم الان خفت کنم و هیچ کس چیزی بهم نگه (آره جونه جونگکوک)
ـ ببین دختر جون...اینجا مدرسهس میدونی یعنی چی...یعنی اگه به وقتش نیای سر کلاس مثل ماهی تیکه تیکهات میکنم میاندازم تو سطل اشغال
بعد از قبل بدتر داد زد:
ـ فهمیدی..؟!!!!
از دادش چشمام برای چند ثانیه بسته شد اما نمیتونستم جوابی بدم
نمیدونم چرا اما انگار زبونم به معنای واقعی لال شده بودم
معلم بیشتر عصبانی شد
از چشماش خون میبارید
بسم الله الرحمن الرحیم..
خدااااااا..
جوری نگام میکرد انگار ارث باباشو بالا کشیدم
بدبخت همه کارآموزا همشون نفس کشیدن یادشون رفته بود
عربدش تو کل سالن استخر پیچید:
ـ بهت گفتم فهمیدیییی؟!!!!
دوباره نتونستم چیزی بگم..
بابا دست بردار توهم..
اَههههههههه...
وقتی جوابی از من نشنید دستشو بلند کرد تا سیلی بهم بزنه اما...
همون لحظه صدای آقای کای اومد:
ـ آقای میلر....لازم نیس آنقدر خشونت به خرج بدین
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟓
ناگهان با صدای داد معلم به خودم اومدم:
ـ ورااااااا...تو خجالت نمیکشییی؟!
ساعتو دیدی تو هااااا ؟!!
بدون اینکه جرعت کنم به قیافه معلم نگاه کنم دستامو جمع کردم و سرمو انداختم پایین
خدایا جونمو میسپرم به دست تو ازم محافظت کن..
.....
معلم با عصبانیت اومد جلو و دوباره داد زد:
ـ میخوای تو آب غرقت کنم ارهه ؟!
نزدیک تر اومد..
نزدیک و نزدیکتر..
سرمو نمیتونستم بلند کنم به معلم یه معذرت خواهی کوچولو کنم
چون همچین کاری غیرقانونی بود و اگه انجام میدادیم وای به حالموننن..
الان که گفتم غیرقانونی یاد سیگار جونگکوک افتادم..
هعی..
ناگهان معلم از موهام گرفت و کشیدتم سمت عقب
گردنم شکستتتتت..
مرتیکه پررو..
میتونم الان خفت کنم و هیچ کس چیزی بهم نگه (آره جونه جونگکوک)
ـ ببین دختر جون...اینجا مدرسهس میدونی یعنی چی...یعنی اگه به وقتش نیای سر کلاس مثل ماهی تیکه تیکهات میکنم میاندازم تو سطل اشغال
بعد از قبل بدتر داد زد:
ـ فهمیدی..؟!!!!
از دادش چشمام برای چند ثانیه بسته شد اما نمیتونستم جوابی بدم
نمیدونم چرا اما انگار زبونم به معنای واقعی لال شده بودم
معلم بیشتر عصبانی شد
از چشماش خون میبارید
بسم الله الرحمن الرحیم..
خدااااااا..
جوری نگام میکرد انگار ارث باباشو بالا کشیدم
بدبخت همه کارآموزا همشون نفس کشیدن یادشون رفته بود
عربدش تو کل سالن استخر پیچید:
ـ بهت گفتم فهمیدیییی؟!!!!
دوباره نتونستم چیزی بگم..
بابا دست بردار توهم..
اَههههههههه...
وقتی جوابی از من نشنید دستشو بلند کرد تا سیلی بهم بزنه اما...
همون لحظه صدای آقای کای اومد:
ـ آقای میلر....لازم نیس آنقدر خشونت به خرج بدین
ادامه دارد...
- ۵۱۹
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط