𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟔
همون لحظه صدای آقای کای اومد:
ـ آقای میلر....لازم نیس انقدر خشونت به خرج بدین
همون لحظه دستی که میخواست بهم سیل بزنه رو پایین انداخت و اون یکی دستش که داشت موهام رو از سر جاش میکشید رو ول کرد
همین که موهامو ولی کرد احساس کردم الانه که از پشت بیفتم زمین ولی با کمک پاهام تونستم سریع تعادلمو حفظ کنم..
یکم موهامو مرتب کردم و به معلمی که چند ثانیه پیش میخواست مثل صگ منو بخوره الان تا کمر برای آقای کای تعظیم کرده
با صدای آرومی گفت:
ـ آقای کای...من کار اشتباهی نکردم..مــ..من فقط به خانم ورا هشدار میدم..کــ..که دیر نکنن
آقای کای: اما ورا فقط ۵ دقیقه دیر کرده بود..
چیزی نگفت
ای مرتیکه****/
من بگیرمت خفت کنم..
من بگیرمت اون کله بزرگتو له کنم..
من بگیرمت اون دستاتو بشکنم..
که متاسفانه هیچ کدومشو نمیتونم بکنم
هعی..
فقط میتونستم چپ چپ نگاش کنم
آقای کای روبه من گفت:
ـ ورا...بیا...وقت کلاسو بیشتر از این نگیر
با زحمت فراوان نگاهمو از معلم کثافتتتتت برداشتم و رفتم پیش کلاس ششمیا وایستادم
جونگکوک و تهیونگ هم اینجا بودن..
اون دختره هر*زه که فکر کنم اسمش مایا بود خودشو به معنای واقعی به جونگکوک میمــ*الید
اییییییییییی...
حال بهم زننننننن...
واقعا از دخترایی که دوست پسر دارن چندشم میشه
آخه مگه تو بخاطر دوست پسر به مدرسه اومدی..
ولی یادم میاد کایرا گفته بود بهم خانوادش اجبارش کردن با جونگکوک بگرده..
آخه چرا؟!
نقشهای دارن ؟!
زل زده بودم به اون دوتا..
که ناگهان جونگکوک برگشت نگام کرد
یا خدااااااااا...
این مرتیکه چرا اینقدر جذابه؟!!!!!!!!!!!!!
به خودت بیا ورا...عهههههه
سریع نگاهمو ازش گرفتم
قلبم چرا اینجوری میکوبه؟
من چم شدههههه؟
یه نفس عمیق کشیدم تا به خودم بیام
آقای کای داشت با همون معلمه حرف میزد
که وسطاش معلم بهم نگاه کرد
نگاهش نگران به نظر میرسید
به چپم که نگران بنظر میرسید بگیرم بکنمــ...
هر چی حالا ولش..
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟔
همون لحظه صدای آقای کای اومد:
ـ آقای میلر....لازم نیس انقدر خشونت به خرج بدین
همون لحظه دستی که میخواست بهم سیل بزنه رو پایین انداخت و اون یکی دستش که داشت موهام رو از سر جاش میکشید رو ول کرد
همین که موهامو ولی کرد احساس کردم الانه که از پشت بیفتم زمین ولی با کمک پاهام تونستم سریع تعادلمو حفظ کنم..
یکم موهامو مرتب کردم و به معلمی که چند ثانیه پیش میخواست مثل صگ منو بخوره الان تا کمر برای آقای کای تعظیم کرده
با صدای آرومی گفت:
ـ آقای کای...من کار اشتباهی نکردم..مــ..من فقط به خانم ورا هشدار میدم..کــ..که دیر نکنن
آقای کای: اما ورا فقط ۵ دقیقه دیر کرده بود..
چیزی نگفت
ای مرتیکه****/
من بگیرمت خفت کنم..
من بگیرمت اون کله بزرگتو له کنم..
من بگیرمت اون دستاتو بشکنم..
که متاسفانه هیچ کدومشو نمیتونم بکنم
هعی..
فقط میتونستم چپ چپ نگاش کنم
آقای کای روبه من گفت:
ـ ورا...بیا...وقت کلاسو بیشتر از این نگیر
با زحمت فراوان نگاهمو از معلم کثافتتتتت برداشتم و رفتم پیش کلاس ششمیا وایستادم
جونگکوک و تهیونگ هم اینجا بودن..
اون دختره هر*زه که فکر کنم اسمش مایا بود خودشو به معنای واقعی به جونگکوک میمــ*الید
اییییییییییی...
حال بهم زننننننن...
واقعا از دخترایی که دوست پسر دارن چندشم میشه
آخه مگه تو بخاطر دوست پسر به مدرسه اومدی..
ولی یادم میاد کایرا گفته بود بهم خانوادش اجبارش کردن با جونگکوک بگرده..
آخه چرا؟!
نقشهای دارن ؟!
زل زده بودم به اون دوتا..
که ناگهان جونگکوک برگشت نگام کرد
یا خدااااااااا...
این مرتیکه چرا اینقدر جذابه؟!!!!!!!!!!!!!
به خودت بیا ورا...عهههههه
سریع نگاهمو ازش گرفتم
قلبم چرا اینجوری میکوبه؟
من چم شدههههه؟
یه نفس عمیق کشیدم تا به خودم بیام
آقای کای داشت با همون معلمه حرف میزد
که وسطاش معلم بهم نگاه کرد
نگاهش نگران به نظر میرسید
به چپم که نگران بنظر میرسید بگیرم بکنمــ...
هر چی حالا ولش..
ادامه دارد...
- ۸۹۶
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط